تعريف شاه را بسيار كردند ، ملك مصر غايبانه محب و دوستدار شاه شده گفت :
حميده مرد سخندانى را بايد نزد شيخ اغلى فرستاد كه اظهار دوستى نموده عذر اين حركت را بخواهد و غلام سياه را خواسته فرمود كه اين سلسله بسيار بزرگست و نجيب است تحفههاى مصر و مغرب و روم و فرنگ و زنگبار از هر قسم جدا نموده به رسم نذر ببرند و تدارك درستى ديده ، ايلچى روانه كردند . و ايلچى را در راه بگذار و از فرستادهء خان بشنو . و چون آن حضرت فرستادهء خان محمد خان را روانه نمود ، يك دست خلعت سراپا به جهت خان فرستاده .
اما چون محمد خان تمام ديار بكر را به ضرب شمشير از تصرف علاء الدولهء ذوالقدر بدر آورد ، سلطان سليم نوشته به سر حدداران و بيگلربيگى ، به آن كه مى - خواهد تاختى به جانب « 1 » ديگر كه قزلباش متصرف شدهاند ببريد . ايشان گفتند اگر راست مىگوئى حكم پادشاهى از براى ما بفرست تا تاخت و تالان بكنيم و اگر بتوانيم [ 158 ] تصرف نمائيم .
سلطان سليم كيفيت را به سلطان قيصر عرض كرده ، سلطان بايزيد گفت اى پسر زنهار زنهار كه با شيخ اغلى كارى مدار كه دشمنى اوجاق ايشان شوم است . تا اين پادشاه قدم در جادهء خروج گذاشته به هر جانب كه روى آورده فتح و اقبال در ركاب اوست . منجمان طالع او را به مرتبهء اعلى ديدهاند .
سلطان سليم از پدر بىدماغ شده خود حركت كرده ديگر باره آمده و تاخت در اطراف برجوك نموده برگشت ، و خان محمد خان مىخواست كه سوار شود در آن شب تب كرده بيمار شد . فرمود كه بروند در قراحميد برادرش قرا - خان را طلب كرده او سپاه برداشته رفته ارزنجان « 2 » را از ناحيهء سلطان سليم تاخت نموده آن چنان خراب نمايند كه هرگز آباد نشود .
و چون قراخان وارد شده به خدمت رسيد ؛ سر فرود آورده گفت اى
هامش
( 1 ) - ظ : ديار بكر .
( 2 ) - اصل : از زنجان .