تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
نعوذ باللّه شمشيرى به كارش كن « 1 » . تا رفت كه به زور درآيد كه مراد بيگ را از روى زين بربايد كه زد تيغ را بر زير بغل برهنه‌اش چون خيارتر قلم كرد و صعدان از مركب در گرديده و بر زمين افتاد . چون آن سياهان آن ضرب دست را ديدند ، گفتند كه واويلا شجاعت عبث شهرت نمىكند ! عنان برگردانيده و مراد بيگ سر در دنبال ايشان گذاشته صد و هشتاد كس را از آن زنگيان انداختند و بيست كس را زنده گرفته ، چند كس ديگر زدند به آن دشت و بدر رفتند . مراد بيگ سر صعدان غلام سلطان قانصو را بريده و بر سر نيزه كرده و سرهاى ديگر را بار مركبان نموده اتفاقا سر سياه حبشى و تاب و طوق طلا و حلقه كه در بازو انداخته بودند و يراق و كمر خنجرشان با اسلحه و اسباب بر پشت مركبان بسته و عنان مركبان مصرى را گرفته و بيست نفر زنده دو شاخه كرده در قلعهء برجوك برده احمد سلطان قاجار يك فرسنگ استقبال ايشان نموده همان دم قاصدى به ديار بكر به نزد خان محمد خان بيگلربيگى فرستاده كه مراد بيك را چون خان طلبيده بود ، با صد كس مىآمده « 2 » كه در فلان شكارگاه در شكار بوده كه سيصد حبشى به رسم دستبرد آمده بودند كه تاخت ديار بكر « 3 » نمايند و خان را گرفته نزد قانصو ببرند به مراد بيگ برخوردند ، صعدان سركردهء ايشان را مىكشد و يك صد و هشتاد زنگى را به قتل مىآورد و بيست نفر ايشان را گرفته زنده مقيد به خدمت مىآورد . و از استماع اين خبر زنگ از دل خان محمد خان بيرون رفته فرمود كه هر كس سر مرشد كامل را دوست دارد به پيشباز مراد بيگ برود و هر كس در ديار بكر بود بيرون آمده . خان فرمود كه نقاره‌خانه را بار كرده و كرناى خانى به استقبال بردند . يك دست خلعت با تاج و طومار و جيقه‌هاى ته مرصع با خفتان
هامش
( 1 ) - اصل : كند . ( 2 ) - اصل : ميامدم . ( 3 ) - اصل : تاخت يار ديگر .