گفت كه اى برادر خاطر جمع داريد كه ان شاء اللّه تعالى فتح از جانب ما خواهد بود . او گفت كه خاطر من به ولايت حضرت امير المؤمنين عليه السلام جمع است .
پس [ از ] سپاه ذوالقدر چرخچى به ميدان آمده و قراخان نيز هزار نفر برداشته به ميدان آمده و خود را بر سپاه چرخچى زده در وهلهء اول ايشان را از يكديگر پراكنده و متفرق گردانيد [ 150 ] و شكست بر سپاه چرخچى انداخته بود كه محمد خان ذوالقدر به ميدان آمده جنگ مغلوبه در پيوست ، و در آن گير و دار محمد خان و قراخان سر راه بر يكديگر گرفته بعد از مجادله ، قراخان يا على گفته چنان تيغ بر فرق او نواخت كه تا سينهء او درهم شكافته از اسب در غلطيده و [ از ] سپاه ذوالقدر بسيار مقتول و مجروح نموده از پاى درآورد . و در آن روز طبل بازگشتن زده از ميدان برگرديدند . و اما كور شاهرخ از مرگ برادر سراسيمه شده واهمهناك گرديده دانست كه بخت از ايشان برگشته .
چون روز ديگر آن دو درياى لشكر باز از جاى درآمده صف سپاه آراسته گرديده كه از ميان سپاه قزلباش جوانى از طايفهء استجلو كه تازه نو [ كر ] شده بود و مرد مفلوك پريشانى كه ازو مفلوكترى در ميان قزلباش نبود .
اما در آن وقت قزلباش را رسم آن بود كه هر كه در روز جنگ هنر بيشتر داشته او را در خدمت پادشاه عزت بيشتر بوده و اصل و نسب در ميان نبود اگر هم بود ، علاوه شده و به منصب عالى مىرسيد . اگر مهتر طويله در جنگ جوانى مىكرد ، داخل سپاهى بود و اگر بيشتر دلير مىبود ، به ايالت مىرسيد .
به هر تقدير آن تازه نوكر به لباس پاره پاره و تاج كهنه در آخر صف ايستاده بود با خود گفت كه اگر مىخواهى كه ازين پريشانى نجات يا بى برو به ميدان جنگ و در برابر اين صف سپاه جانبازى بكن شايد كه حق تعالى نيز نجات داده پارچه نانى توانى خورد . پس از يك طرف مركب جهانيده به خدمت
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٢٩