پس نامه را به ايلچى داده روانه نمود . اما چون ايلچى به نزد محمد خان ذوالقدر آمده نامهء محمد خان استجلو [ را ] آورده داد ، چون مطالعه كرد با يكديگر گفتند كه ما مىگفتيم كه اين جماعت ترك صادقاند ، ايشان را مىتوان فريب داد .
ببينيد كه در جواب ما چه نوشته است گويا مدت صد سال سپاهىگرى كردهاند . پس فرمود كه طبل جنگ به نوازش درآوردند .
اما روز ديگر آن دو درياى لشكر از جاى درآمده صفها از هر جانب آراسته گرديد . پس محمد خان استجلو سر به سوى آسمان كرده گفت كه اى خداوند جهان بر تو ظاهر است كه دل به جانب توفيق راه دارد و حق با ماست و اين طايفه بر ما ظلم مىكنند و از تو مدد مىخواهم . پس در آن وقت سگهاى سپاه ذوالقدر قريب به دو هزار سگ ، فريادكنان به ميدان آمدند . پس چون چشم سگهاى قزلباش برايشان افتاد ، ايشان نيز فريادكنان روى به ميدان نهادند . اما دويست يا سيصد سگ بيش نبودند . القصه در ما بين هر دو لشكر جنگ سگ افتاده پس محمد خان روى به برادرش قراخان كرده گفت كه امروز فتح و ظفر از ماست سگان ما شكست بر سگان ذوالقدر خواهند داد و الا بر عكس شود فتح با ايشان .
اما محمد خان ذوالقدر و كور شاهرخ نيز همين نيت كرده بودند و آن دو درياى لشكر در برابر ايستاده تماشاى جنگ سگان مىكردند كه سگان قزلباش تمام دسته شده ، خود را انداختند در ميان سگان ذوالقدر و چهارصد و پانصد سگ را پاره پاره كرده و سگان ذوالقدر تاب مقاومت نياورده فريادكنان گريزان شده از ميدان بدر رفتند .
اما دو برادر ، كشته شدن سگها را در ميدان به فال بد گرفته رنگ ايشان رفته كه محمد ذوالقدر فرمود كه سگان را تيرباران كردند . و محمد خان استجلو سر به سوى آسمان كرده گفت كه خداوندا شكر به درگاه تو كه فتح و فيروزى به لطف و كرم تست ، اگر سگ است و اگر آدم كه توفيق تو مىدهى . و به قراخان
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٢٨