تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
و بعد از آن كه ما به شما مسلط شويم بدرو خواهد داد و السلام . پس نامه را به ايلچى داده روانهء خدمت محمد خان استجلو نمودند و ايلچى به اردوى قزلباش رسيد ، نامه را به محمد خان داده عرض نمود . اما نواب خان چون نامه را ملاحظه نموده فرمود كه در جواب محمد خان بنويسند كه : چون تو نيز اراده دارى و مىخواهى كه نام نيك از تو در عالم بماند ، مىبايد كه خرد خرده « 1 » بين را كه راهنماى ممالك شناخت و آشنائى است ، دستور خويش گردانى و با او مشورت ، و صلاح كار خويش و لشكر را سؤال نمائى و نيك دريابى « 2 » كه حقيقت كار دنيا و عقبى را كه چه مىگويند ! زيرا كه امروز مدار عالم از خواب و خيال بيش نيست و هر كس [ 148 ] كه دل در خواب و خيال بندد ، او را جز باد چيزى در دست نمانده و هميشه حرص و آز ديدهء اميدوارى نيست و كارى مىبايد كرد كه چون او را به شهرستان عالم بقا برند ؛ چون حاصل متاع او را سر بگشايند و به نظر ساكنان عالم بقا درآيد ، به هر قيمت كه خواهد ابتياع « 3 » نمايند . پس زنهار كارى مكن كه به جز پشيمانى ديگر چيزى نداشته باشى . و چون دم از مروت و فتوت مىزنى كه تمام « 4 » نيك و بدكار خود را نظر كرده‌اى ، ديده‌اى كه اگر رضاى خداوند عالم در آن است به قدم ارادت توجه نموده و الا رضاى خداوند در آن نيست ، مىبايد قدم نگذاشت ! بنابراين چون مىفرمايند كه پدر ، ما را فرموده است كه به خون برادرها تمام قزلباش به قتل آوريم ، اين فكر خطاست و اين شيوهء ظلم است . پس بدان كه درين امر توفيق رفيق نخواهد بود هر گاه برادرانت به قصد كشتن مسلمانان سپاه برداشته‌اند كه جمعى را بىگناه قتل آورده باشند ، البته حق تعالى جزاى نيت آنها چنانچه بوده داده و ديگر برادرانت با سى هزار كس به جنگ آمده بودند و از پنج هزار كس شكست يافته كشته شدند و ظلمى به ايشان
هامش
( 1 ) - اصل : خورده . ( 2 ) - اصل : دريانى . ( 3 ) - اصل : اتباع . ( 4 ) - اصل : نام .