نرسيده و كسى ايشان را غافل از پاى درنياورده كه به نامردى كشته باشند كه شما تيغ انتقام بكشيد . اين خود مشخص است كه هر كس قدم در جادهء سپاهىگرى نهاد ، عاقبت كشته خواهد شد . و آنكه فرموديد كه شما را امان داديم ، امان شيوهء مردان است . اما « 1 » مردان وقتى امان دادهاند كه با دشمن جنگ كرده باشند و ايشان را شكست داده و ايشان را اسير و دستگير نموده دست بسته در برابر خود بازداشته و قادر بر قتل ايشان باشند . پس مروت نموده نمىكشند و مىبخشند و شما اينها را هيچ يك با ما نكردهايد چگونه ما را امان دادهايد ؟ پس اين سخن نيز لغو [ و ] خطائى « 2 » است عظيم . مگر نشنيدهايد بيت فردوسى عليه الرحمه را كه گفته :
بيت
فرستاده گفت اى « 3 » خداوند رخش * به دشت آهوى ناگرفته مبخش
ديگر فتح و ظفر از بسيارى لشكر نيست بلكه به حول و قوت و نصرت پروردگار عالم است و هميشه سپاه كفر بيشتر و بىشمار بوده و سپاه اسلام با اندك مردمى جنگ كرده و فتح و ظفر يافتهاند . اگر فى الواقع راست مىگوئى و با ما نيكى مىكنيد من خود توفيق را نشان شما خواهم داد . بدان كه توفيق آن است كه دست ارادت به دامان حضرت شاه ولايت امير المؤمنين عليه السلام زده از روى صدق و يكرنگى و با اعداى آن حضرت [ و ] با دشمنان دين و دولت جنگ كرده اگر كشته شويد درجهء بلند شهادت را دريافته باشيد و چون بكشيد جهاد كرده - باشيد اگر آنچه من گفتهام [ 149 ] و راه توفيق خواهيد ، من ضامن كه شما را به خدمت نواب گيتى ستان برده آن حضرت شما را بلند مرتبه گرداند كه هم دنيا داشته باشيد و هم عقبى . اگر از توفيق بهرهاى دارى آنچه من گفتهام به سمع رضا خواهيد شنيد و الا جنگ را آماده باشيد كه تا حق تعالى كرا فتح و فيروزى دهد و السلام .
هامش
( 1 ) - اصل : امان .
( 2 ) - اصل : خطاست .
( 3 ) - اصل : كاى .