تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
اردوان بيگ پرسيده ، چون خبر سوختن برادر يافت گريبان چاك زده فرياد برآورد . اما چاره‌اى نبود . پس كس به خدمت علاء الدوله فرستاد كومك طلبيده علاء الدوله محمد خان پسر خود را با بيست هزار كس به كومك ايشان فرستاد . چون محمد خان از قلعهء درنا سپاه برداشته به پاى قلعهء قراحميد آمده داخل اردوى برادر گرديد فرود آمده و بعد از دو روز محمد خان استجلو با شش هزار كس از ديار بكر به حوالى قلعهء قراحميد آمده ، چون خبر آمدن محمد خان به قرا خان رسيد كسى به نزد كور شاهرخ فرستاد كه اينك برادرم محمد خان آمده است . شما از پاى حصار قلعه برخاسته به عقب نشينيد كه ما نيز از قلعه بيرون آمده با شما جنگ خواهيم كرد . كور شاهرخ چون خبر آمدن محمد خان شنيده لاعلاج شده از پاى قلعه به عقب نشستند . روز ديگر محمد خان آمده پشت به ديوار قلعه داده در برابر سپاه ذوالقدر فرود آمده نزول فرمودند . اما محمد خان ذوالقدر فرمود كه بايد ايلچى به نزد محمد خان استجلو فرستاد نامه‌اى به اين مضمون به او نوشت كه : بر راى عالى آن خان فرزانه و آن مرد مردانه محمد خان استجلو مخفى نماناد كه دو برادر ما را تو از مكر و حيله به پاى در آوردى و يك برادر ديگر را قراخان برادر شما به آتش هلاك ساخت . و حال ما برادران را پدر فرستاده كه به خون برادران خود ، يك نفر از قزلباش را زنده نگذاريم كه بدر روند اما هر چند به مآل و آخر كار « 1 » و گردش ايام ناسازگار نگاه مىكنم ، بهتر از نيكى در عالم چيزى نمىباشد . به هر تقدير ما شما را امان داده‌ايم به شرط آنكه دست از ولايت بكر برداشته روانهء خدمت پادشاه خود گرديد و الا نوع ديگر به خاطر رسانيد ، اگر شما كوهى از فولاد بوده باشيد از عهدهء اين سپاه بيرون نخواهيد آمد .
هامش
( 1 ) - اصل : بمال كار آخر و گردش .