و سارو قبلان [ 143 ] با شانزده هزار نفر فرود آمدهاند . پس عريضه را به ايشان داده چون ملاحظه نمودند در جواب نوشتند كه در فلان روز داخل خواهيم شد ، شما در قلعهدارى مردانه باشيد كه اينك رسيديم . چون اين خبر به محمدى سلطان رسيده خوشحال گرديد .
ذكر آمدن سارو اصلان و سارو قبلان به يارى و كومك محمدى سلطان و كشته شدن به دست قراخان برادر محمد خان استجلو و فتح نمودن محمد خان و سوانحى كه به ظهور پيوست « 1 »
اما محمد خان پيش ازين جاسوسى به جانب قلعهء درنا فرستاده بود . درين وقت خبر آمدن پسران علاء الدوله : سارو اصلان و سارو قبلان را رسانيد كه با شانزده هزار كس مىآمدند . پس خان در انتظار بود كه بعد از ده روز ايشان با سپاه ذوالقدر رسيده در پاى قلعه نزول نمودند و محمد خان از پاى قلعه برخاسته قدرى عقب نشسته .
اما چون سارو اصلان و سارو قبلان فرود آمدند ، فرمودند كه طبل جنگ بنوازند و محمد خان نيز طبل جنگ نواخته روز ديگر آن [ دو ] درياى لشكر از جاى در آمده در برابر هم صف سپاه آراسته نموده ، اول كسى كه عزم ميدان كرد ، [ سارو قبلان بود ] كه مركب به ميدان رانده نعرهاى بركشيده گفت كه اى محمد خان شنيدهام كه چون مست مىشوى مىگوئى كه من به ضرب شمشير به اين منصب دولت رسيدهام . بيا به ميدان تا ببينم كه چه هنر دارى .
محمد خان خواست كه به ميدان آيد كه قراخان گفت كه اى برادر ، تو سردار سپاهى ، اگر رخصت باشد بنده به ميدان رفته دست او را بسته به خدمت حاضر مىسازم . محمد خان گفت مگر نشنيديد كه بنده را طلب مىكند ؟ قراخان
هامش
( 1 ) - مربوط به سال 913 . ر ك : تاريخ جهان آرا . ص 280 و حبيب السير . ص 489 .