اندر ميان خيمههاى كردان ، و بسيارى از آن جماعت به قتل آورده و جمعى فرار نموده متفرق گرديدند و داخل قلعهء خود شده و دروازهء قلعه را محكم بستند .
چون خان دانست كه گرفتن آن قلعه اشكال دارد ، پس زن و فرزند ايشان را اسير نموده « 1 » آنچه اموال و اسباب و اسب [ و ] استر و گاو و گوسفند در آن حشم بوده تاخت و تاراج نموده مراجعت كردند . چون دوازده فرسنگ راه آمده بودند كه ديدند كه اسكندر خان زخمدار با هفتاد هشتاد نفر مىآيند و چون اسكندر خان آن سپاه را ديد ، احوال پرسيد . گفتند كه محمد خان است كه بر سر ايل شما رفته است تاخت و تاراج نموده مىآيد . پس دانست كه تاب مقاومت محمد خان ندارد فرمود كه آن جماعت پراكنده شوند .
پس محمد خان فرمود كه ايشان را مگذاريد بدر روند . سپاه سر در عقب ايشان گذاشته بودند كه اسكندر خان گريزان از پيش بدر رفت و از آن جماعت اكثرى مقتول و مجروح گرديده و اكثرى فرار نموده رفتند .
پس محمد خان با سپاه ظفرپناه آن همه اموال و اسباب را برداشته آورده از پاى قلعه گذرانيدند و محمدى سلطان تركمان بر برج قلعه آمده نظاره مىكرد .
احوال پرسيد كه چه واقع شده است ؟
گفتند محمد خان از عقب اسكندر خان كرد رفته و ايل و حشم او را تاخت نموده .
چون اين سخن بشنيد عريضهاى به خدمت علاء الدوله نوشت فرستاد كه اين چه كم شفقتى است كه نسبت به من مىكنيد و من به هوادارى تو و پشت گرمى سپاه ذوالقدر دم از عصيان و طغيان شيخ اغلى زدهام ، سبب چيست كه لشكر نمىفرستى كه محمد خان را از پيش برداريم !
چون قاصد به كنار آب درنا رسيد ، ديد كه پسران علاء الدوله ، سارو اصلان
هامش
( 1 ) - اصل : « ايشان را اسير نموده » مكرر بود .