تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
بر سپرها « 1 » تكيه نموده بودند كه محمد خان با سپاه ظفر شعار رسيده هوهو گويان خود را در ميان سپاه كرد انداخته هزار نفر ايشان طعمه شمشير ايشان و تيغ آبدار گرديده و باقى گريزان شده فرار نمودند . محمد خان مراجعت فرموده و آن مرد كرد را طلبيده و محبت بسيارى به او نموده به قدر هزار تومان نقد به او داده و ملازم نمود و شرط با او كرده كه به خدمت نواب اشرف عرض نموده او را ملازم كند . و او نيز شيعهء يك رنگ شده لعنت بر اعداى دين نمود و خان ازو پرسيد كه چه نام دارى ؟ گفت كه احمد خان . پس گفت كه ما تو را احمد سلطان لقب داديم و به احمد سلطان گفت كه راه نزديكى گمان داريد كه ما را بلدى نموده بر سر ايل اسكندر خان خواهيم رفت پيش از آن كه اسكندر خان بر سر ايل و حشم برسد ؟ احمد سلطان گفت [ 142 ] كه از راه بيابان بسيار نزديك است اما آذوقه بايد برداشت . پس محمد خان فرمود كه آذوقه برداشته از راه بيابان بر سر ايل و حشم كرد - يزيدى روانه گرديدند . چون اسكندر خان فرار نمود ، جاسوسى تعيين نمود كه ببيند محمد خان از عقب او خواهد رفت يا آنكه مراجعت خواهد نمود . چون مشخص نمايد خبر بياورد . پس جاسوس آمده خبر آورد كه محمد خان مراجعت به اردوى خود كرد . اما ندانست كه از راه بيابان خواهد آمد . پس اسكندر خان به خاطر جمع راه ايل و حشم خود را گرفته مىرفت . و محمد خان از راه ايلغار نموده و پنجاه فرسنگ راه را در عرض سه روزه آمد . وقتى رسيد كه ايل و حشم كرد خيمه‌هاى سياه در چمن سر پاى كرده و نشسته بودند كه محمد خان با سپاه ظفر قرين رسيده ، دست به قبضهء شمشير كرده ريختند
هامش
( 1 ) - اصل : سر .