سارو اصلان نيز فرموده كه خيمه بر سر پاى كرده نشستند .
اما حسين بيگ لله از راه احتياط چهار هزار نفر از قزلباش را بر سر آب به قراولى تعيين نموده كه اگر از سپاه خصم حركتى كنند ، ايشان او را خبر نمايند .
اما چون بيست روز برين گذشت ، سارو اصلان را شبى به خيال رسيد كه بايد شبيخونى بر لشكر قزلباش زنند . در آن نصف شب فرمودند كه كشتى مهيا از آب گذشته شمشير كين برافراخته در ميان سپاه افتاده ، هاى و هوى بلند گرديده و بىخبر از خواب جسته و نمىداند كه چه بايدشان كرد . و آن ناپاك شمشير بر قزلباش مىخوابانيد و آن چهار هزار نفر غافل شده وقتى خبردار گرديدند كه سپاه سارو اصلان از آب گذشته بود و در ميان سپاه قزلباش افتاده بودند
اما چون حسين بيگ اين صداها شنيده ، گفت اگر از سپاه خصم حركتى مىشد ، البته گنجشكى از براى ما خبر خواهد آورد و چيزى به خاطر حسين بيگ نمىرسيد ، كه درين وقت خبر رسيد كه سارو اصلان شبيخون زده . آه از نهاد حسين - بيگ برآمده . پس لاعلاج سوار شده در ميان اردوى آمده آن قدر دست و پاى كرده كه سپاه قزلباش سوار شدند و گفت كه علاج اين كار در فرار است ؛ سبب آن كه سپاه قزلباش اكثرى مجروح و اكثرى فرارى شده و بعضى سراسيمه شده و و سپاه اعدا مكمل و مسلح آمادهء جنگ شده و در ميان اردوى افتاده شمشير مى - زدند چون ارادهء فرار نمودند ، ديد كه سپاه ذوالقدر دور ايشان را فرو - گرفتهاند ، دانست كه در اين وقت فرار بىصرفه است و سپاه تمامى به قتل خواهد رسيد . پس جنگ به گريز مىكردند تا صبح دميد . سپاه قزلباش با حسين بيگ يك طرف سپاه ذوالقدر را شكافته به جانب اردوى گردون شكوه روانه شدند .
اتفاقا حسين بيگ تنها واقع شده روى به فرار نهاده چون سارو اصلان ديد كه سپاه قزلباش فرار نموده بدر رفتند ، با سپاه خود گفت كه مگذاريد كه قزلباش بدر روند و خود از براى حسين بيگ در تفحص بود كه ديد مرد پير مرصعپوش و اسب
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٠٦