كه را حد و ياراى اين سخن باشد ؟ فرمود كه سخن همين است كه گفتهاند .
پس از لشكر علاء الدوله چرخچى به ميدان آمده و از اردوى گردون - شكوه نيز حسن بيگ حلواچى اغلى به ميدان رفته جنگ درگرفته جمعى از جانبين مقتول و مجروح گشته طرفين دست از جنگ برداشته . القصه سه روز سپاه از هر جانب به ميدان مىرفتند و جنگ مىكردند كه به هيچ يك شكستى واقع نشده تا در روز سيوم نواب گيتى ستان فرمودند كه اى جوانان قزلباش ، حال ظاهر شد كه جنگ را ما مىكنيم يا شما كردهايد ! امروز سه روز است كه به ميدان رفته جنگ مىكنيد و نتوانستيد كارى از پيش ببريد . پس دو هزار كس از جوانان قزلباش انتخاب نموده و سلطان ابراهيم ميرزا را نيز همراه برداشته فرمودند كه هر كس سواى اين دو هزار كس از جاى خود حركت مىكند ، دشمن اوجاق شيخ صفى و ناصوفى خواهد بود . قزلباش تمامى بر جاى خود ايستاده حركت نكردند .
نواب گيتى ستان خود را به خداى هجده هزار عالم سپرده [ 133 ] و شمشير عالمگير را از غلاف كشيده روى به ميدان نهاده چند نفر از سپاه چرخچى را به قتل آورده سلطان ابراهيم ميرزا نيز خود را در ميان سپاه چرخچى انداخته و جمعى را مقتول و مجروح گردانيده و شكست به لشكر افتاده خود را به تيپ رسانيدند ، كه نواب گيتى ستان با سپاه نصرت شعار از عقب ايشان آمده تيپ اول را شكسته به تيپ دويم رسانيد . بازار فتنه و آشوب گرم شده و آن حضرت تيغ بر فرق هر كس كه مىزد تا حقهء ناف مىشكافت به ديگرى نيز دريافت مىنمود . القصه آن چند تيپ را شكسته خود را به تيپ آخر كه جاى علاء الدولهء ذوالقدر و سلطان مراد بود رسانيدند و مىكشتند و مىبستند كه علاء الدوله به سلطان مراد گفت كه آن جوان قزلباش مىبينيد كه چه بيداد مىكند ؟ چون سلطان مراد نگاه كرد ، نواب - كامياب را شناخته گفت كه من بسيار او را ديدهام و اين جوان كه تو حال مىبينى
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٠٤