پيش آفتاب چه مىنمايد .
چون نواب كامياب اين بشنيد ، غضب بر او مستولى شده خواست كه داخل مجلس شود و آن ناصوفى را به جزا رساند كه حسين بيگ لله عرض نمود كه عالم [ 132 ] شراب است و به حال خود نيستند حرفى مىگويند . آن حضرت فرمود كه فردا ظاهر مىشود كه شمشير را من مىزنم يا ايشان و آن حضرت از قزلباش بى - دماغ شده مراجعت فرمود ، چنانچه بزرگان گفتهاند :
بيت
به يك ناتراشيده در مجلسى * برنجد دل هوشمندان « 1 » بسى
روز ديگر آن دو درياى لشكر از جاى درآمده و علاء الدوله در قلب جاى گرفته سلطان مراد را نيز در پهلوى خود جاى داده و نه پسر خود را در دست راست و در دست چپ فرستاده و صد و بيست هزار كس او پنج تيپ بسته در نهايت آراستگى صف سپاه بركشيده . و نواب گيتى ستان با فتح و فيروزى در قلب سپاه ظفر شعار نزول اجلال فرمودند و علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 2 » را مثل آفتاب برافراشته و ابدال بيگ را به دست راست مقرر فرموده و دست چپ را به دده بيگ مقرر داشته و حسن بيگ حلواچى اغلى را چرخچى سپاه نموده . چون صف سپاه آراسته و پيراسته گرديد و جوانان قزلباش در انتظار كه آن حضرت كه را رخصت ميدان خواهد داد كه ديدند رنگ مبارك آن حضرت برافروخته شد ، فرمودند كه اى جوانان قزلباش شماها كه در مجلس مىنشينيد و مىگوئيد كه در روز جنگ شمشير ما مىزنيم و نام پادشاه ما شهرت دارد ، به هر تقدير اين ميدان و اين شمشير هر كه ميدان مىرود خوش باشد .
چون جماعت قزلباش اين سخن شنيدند . همگى خجلت زده شده « 3 » گفتند كه اين را كدام زبان بريده گفته باشد ! امرا سر در پيش انداخته عرض نمودند كه ،
هامش
( 1 ) - از سعدى شيرازى است .
( 2 ) - آيهء چهارده از سوره صف .
( 3 ) - اصل : شده است .