تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
چون به سمع ما رسيد كه مردى و از مردان عالم نشانه‌اى دارى ، و حال خروج نموده‌اى ايران را از اولاد حسن پادشاه گرفته‌ايد ، چون شما ازين سلسله‌ايد و بيگانه نيستيد ، بىمروتى خوب نيست . هر گاه شما و سلطان مراد برادر بوده باشيد و ولايتى كه داريد دو قسمت كنيد و هر دو پشت بر پشت هم داده [ 130 ] دشمن ديگر دستى نخواهد داشت و من نيز هشتاد هزار خانوار ذو القدر دارم و هوادار شما خواهم بود . و اگر شما را لشكر احتياج افتد ما را اعلام داريد كه كومك خواهيم كرد و صلح بهتر از جنگ است . و هر گاه گفتهء ما را نشنيده « 1 » انگاشته قبول نكنيد ، كارى به روزگار تو آورم كه عبرت بىادبان ديگر گردد . چون نامه نوشته شد و خواست كه يكى را به ايلچىگرى روانه نمايد ، سارو اصلا [ ن ] پسر علاء الدوله گفت كه اى پدر من به ايلچىگرى به درگاه شيخ - اغلى مىروم . هر گاه توانستم ، كه در همان جا كار او را ساخته جنگ‌كنان به خدمت مىآيم و الا جواب نامه را گرفته مراجعت مىكنم . علاء الدوله با خود گفت كه شايد اين نوع كار را تواند از پيش برد و ما را خلاص خواهد كرد . پس سارو اصلان را با دوازده هزار كس به ايلچىگرى فرستاده . چون سارو اصلان به حوالى اردوى كيهان‌پوى رسيد ، به عز عرض رسانيدند كه سارو اصلان پسر علاء الدولهء ذو القدر با دوازده هزار سوار به ايلچىگرى آمده است . آن حضرت فرمودند كه اين پسر جاهل البته فكرى دارد . مقرر فرمودند كه سپاه قزلباش سلاح « 2 » پوشيده و مركب‌ها زين كرده آماده و حاضر باشند . اما سارو اصلان به درگاه عرش اشتباه آمده چنان به نظر آورد كه جوانى به در بارگاه نشسته كه اگر دهن باز كند او را با لشكرش به دم در خواهد كشيد . سپاه خود را فرمود كه سواره در بيرون باشند و خود با چهل نفر داخل بارگاه
هامش
( 1 ) - اصل : شنيده . ( 2 ) - اصل : صلاح .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 200 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب