تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
بيرون آمده قبول دين و مذهب اثنى عشرى نموده لعنت بر اعداى دين نمائيد و اميد از بلندى قلعه نداشته و اطاعت كردن شما نفع دنيا و آخرت دارد . و هر گاه آمده به پابوس همايون ما مشرف گرديد ، شما را بلند مرتبه خواهيم گرداند ، ديگر خود دانيد . چون نامه به عبدال سلطان رسيد ، او ريش سفيدان و بزرگان خود را طلبيده گفت كه شما چه مصلحت مىدانيد ؟ ايشان گفتند كه ملازم شمائيم ، هر نحو كه مقرر مىداريد اطاعت مىكنيم . او گفت كه اطاعت كردن را بهتر از جنگ مىدانم . پس ايلچى را محبت و عزت نموده كه من يكى از بندگان آن درگاهم على الصباح پيشكش برداشته به خاك بوس درگاه عرش اشتباه مىآيم . پس ايلچى مراجعت كرده حكايت او را به عز عرض رسانيدند و عبدال سلطان روز ديگر با تحفه‌هاى بسيار از جواهر آلات و پيشكش بىشمار برداشته و شمشير در گردن از قلعه بيرون آمده به درگاه عالم‌پناه وارد گرديد و به پابوس مشرف شد . و نواب كامياب مقرر نمود كه شمشير از گردن او گشوده و بر كمرش بستند و تحسين او فرموده و سراپاى خلعت به او شفقت فرموده و اكثر امراى او را مخلع گردانيدند و مقرر فرمودند كه حكومت اين قلعه را به شما شفقت كرده‌ايم ، بايد در همين جاى به حكومت مشغول بوده باشيد . سلطان عرض كرد كه بنده آرزو دارم كه سر خود را به سم مركب كامياب گذاشته در ركاب ظفر انتساب بوده باشم . نواب اشرف را از سخن او خوش آمده او را برداشته به جانب ديار بكر روانه گرديد و در دو منزلى ديار بكر نزول اجلال نمودند كه سلطان مراد نيز با سپاه به آن جا رسيده فرود آمدند ، خبر آمدن رايات نصرت آيات را به جهت علاء الدوله فرستاده . چون اين خبر به علاء الدوله رسيد ، فرمودند كه نامه‌اى به نواب اشرف به اين مضمون بنويسند كه :