تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
مراد به سجده سرى فرود آورد . علاء الدوله [ را ] از آن سجده و كرنش او كه پادشاه ايران بود ، خوش آمده فرمود كه صندلى از براى او گذاشتند ؛ سلطان مراد قرار گرفت . پس علاء الدوله او را نوازش نموده از حكايت او احوال پرسيد . سلطان مراد سينه‌چاك زده فرياد بر آورد كه داد از دست شيخ اغلى كه دود از دودمان حسن پادشاه بر آورده . پس علاء الدوله گفت كه هيچ غم مخور كه از براى روح حسن پادشاه كه بر آبا و اجداد ما حق عظيم دارد ، ما تو را سرافراز مىگردانيم و چون پيش ازين نيز خواستيم كه دختر خود را به الوند پادشاه بدهيم و او كشته شد ، حال به تو داديم و سلطان مراد او را كرنش كرده سرى فرود آورده پس علاء الدوله فرمود كه ساعت تعيين نموده و دختر را عقد بسته به او دادند . بعد از آن علاء الدوله فرمود كه ايل ذو القدر و تركمان [ را ] حاضر نمايند كه سان ديده شود . چون جمعيت نمودند و سان دادند ، صد و بيست هزار كس به شماره در آوردند . پس سلطان مراد آن سپاه را برداشته روانهء آذربايجان گرديده . و چون نواب گيتى ستان از موصل رايات جاه و جلال برافراشته طى مسافت فرموده در دار السلطنت تبريز نزول اجلال فرمودند ، و جاسوسان به اطراف فرستاده كه خبرى از آمدن لشكر اعدا بوده باشد به عرض رسانيده باشند . پس جاسوسان از ولايت ديار بكر آمده خبر آوردند كه علاء الدولهء ذو القدر صد و بيست هزار كس به سلطان مراد داده و او عازم آذربايجان است . [ 129 ] نواب گيتى ستان فرمود كه سپاه نصرت‌پناه قزلباش تدارك خود را ببينند كه كوچ خواهد بود . بعد از آن كوچ فرموده با دولت و اقبال با دوازده هزار نفر قزلباش شير شكار روانهء ديار بكر گرديدند . اما چون به قلعهء برجوك كه عبدال - سلطان تركمان [ حاكم آن ] بود نزول اجلال فرمودند ، مقرر شد كه نامه‌اى به عبدال سلطان به اين مضمون بنويسند كه : چون رايات جاه و جلال به پاى اين قلعه ورود نموده ، طريقه آن كه از قلعه