بدبخت خود را به دام بلا مينداز و ما را بدنام مكن كه نواب كامياب درين وقت با جماعت تركمان نهايت شفقت دارد ، تو چرا كار ما را خام ميكنى ، برخاسته ازين قلعه بيرون بيائيد كه به اتفاق به پابوس مشرف گرديم كه امروز ملازمت نواب اشرف برابر پادشاهى عالم خواهد بود .
چون نوشته به قايتمز رسيد لا علاج شده از قلعه بيرون آمده به خدمت امير - خان رسيد و [ امير خان ] او را پارهاى نصيحت كرده ، پس قايتمز بيگ گفت كه اى برادر ، برويد كه من پيشكش سرانجام نموده به خدمت خواهم رسيد .
امير خان قبول نموده روانهء درگاه گرديد و بعد از چند روز ديگر قايتمز - روانهء اردوى كيهانپوى گرديد . چون خبر رسيد ، نواب اشرف فرموده كه امراى نامدار قايتمز بيگ را استقبال نمايد و به امير خان نيز مقرر فرمود كه شما نيز به استقبال برويد كه مبادا برادرت را غبارى به خاطر باشد و نيز فرمودند كه ما منصب مهردارى را به قايتمز بيگ شفقت فرمودهايم . و شما را للگى طهماسب ميرزا و وكيل و ركن السلطنت نمودهايم . امير خان به پابوس مشرف گشته مهر مبارك را به جهت قايتمز بيگ فرستاد . آن بدبخت از روى كراهت مهر را بوسيده و به گردن انداخت .
اما امير خان خواست كه به استقبال بيرون نرود كه نواب كامياب فرمودند كه شما [ را ] بايد رفتن و دورمش خان را [ 127 ] نيز فرمودهايم كه شما هم برويد خاطر جمع بوده باشد . پس به اتفاق ايشان سوار شدند و روانه گرديدند .
چون امرا به قايتمز رسيدند ، همگى به او تواضع و محبت نموده ، آن بدبخت به هيچ وجه متوجه ايشان نشده همگى را از خود بىدماغ كرده ، پس امير خان رسيده به آن توقع كه برادر از براى او پياده شود و از راه بغض و كينه در سر اسب تواضعى كرد . پس امير خان دلگير شده گفت اى ناپاك اين چه قسم تكبر و آمدن است و امروز پادشاهان روى زمين منت مىدارند كه غاشيهء بندگى نواب گيتى -
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٩٥