تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
كند . اگر به خدمت نواب همايون ما آمد بهتر ، و الا كسى به جهت تنبيه او مقرر خواهيم نمود . پس نامه‌اى پند [ د ] ه و به تهديد و وعده و وعيد به او نوشته به قورچى داده روانه نمودند . و چون خبر به قايتمز بيگ رسيد ، او را از آمدن قورچى خوش نيامده پاره‌اى مزخرفات در غايبانه گفته . اما قورچى داخل قلعه شده و به نزد قايتمز بيگ آمده نوشتهء مبارك [ را ] داده پيغام رسانيده . قايتمز به قورچى گفت كه شما برويد كه ما خواهيم آمد . قورچى گفت كه نواب اشرف ارادهء ديار بكر دارد ، بيائيد كه به اتفاق به خدمت مشرف شويم . [ 126 ] قايتمز بيگ بر آشفته گفت كه اى مردك مگر من نوكر كسى هستم كه تو با من تندى مىكنى . هر وقت خواسته باشم خواهم آمد و الا فلا . قورچى خواست كه او را نصيحت كند كه او در مقام عتاب و خطاب در آمده دانست كه امير خان درست عرض نموده بود ، مراجعت كرده آنچه گذشته بود به خدمت دورمش خان عرض نموده و او به خدمت نواب اشرف عرض كرده ، آن حضرت فرمودند كه چون امير خان [ را ] در ميان ايل تركمان سرافراز نموده‌ايم او نيز دلگير [ مى ] شود ، اگر توانيد به نوعى او را به اطاعت در آوريد كه محتاج به جنگ و جدال نبوده باشد . پس دورمش خان كس فرستاده او را نصيحت كرده او قبول ننموده . امير - خان گفت كه من مىدانم او بدنهاد است و نخواهد آمد مگر او را به حيله دست - آورده علاج او بايد كرد . پس دورمش خان به عرض رسانيده كه مقرر فرمودند كه امير خان ، سردار بوده و پاره‌اى هم از سپاه قزلباش برداشته او را تنبيه نمايد . پس امير خان سپاه را برداشته چون به پاى قلعه رسيد ، خبر به قايتمز بيگ دادند سراسيمه شده چون تهيهء قلعه‌دارى نداشت از كرده پشيمان شده ، كس به خدمت امير خان فرستاد كه تشريف بياوريد كه شما را ديده بيرون خواهم آمد . چون كس قايتمز به خدمت رسيده پيغام داد . امير خان دو كلمه به او نوشت كه اى برادر