شعار به قاسم بيگ رسيد ، تاب مقاومت نياورده روى به فرار نهاده و نواب گيتى ستان آن قلعه را نيز علاوهء الكاء محمد خان استجلو نموده به مشار اليه شفقت فرمودند و در آن وقت خبر رسيد كه امير خان با فرزندان و پيشكش بسيار روانهء اين صوب گرديده به نزديك رسيده است .
نواب كامياب مقرر فرمود كه بيرام خان قرامانلو و حسين بيگ لله و دده بيگ طالش و خادم بيگ و منصور بيگ قبچاقى و حسن بيگ حلواچى اغلى و دورمش - خان به استقبال امير خان رفته او را به اعزاز و اكرام و احترام تمام داخل نمائيد . و امراى عظام چون به يك فرسخى رسيدند كه نواب اشرف به فرخ آقا مقرر فرمودند كه مهر مهر آثار را برداشته به استقبال رفته مژدهء مهردارى ور كن - السلطنت [ ى ] را به او برسان . پس فرخ آقا به سرعت روانه گرديد .
اما امير خان با دل پر خون مىآمد ، با خود خيال مىكرد كه آيا ما را در خدمت نواب اشرف آبروئى خواهد بود ؟ سبب آن كه از تركمانان آزار بسيار به آن حضرت رسيده ، كه در آن وقت امراى نامدار رسيده و همه از اسب پياده شده و امير خان نيز پياده شد . اول دورمش خان را در بر كشيده بعد از آن يك بيك از امراى را دريافت نموده سوار شدند و امير خان از آن شفقت [ 125 ] شاهانه بر خود مىباليد كه در آن اثنا فرخ آقا رسيده مهر مبارك را دربستى « 1 » طلا گذاشته پيش امير خان آورده مژدهء منصب مهردارى به او رسانيده و دورمش خان مهر مبارك را برداشته به گردن او انداخته امراى ، مبارك باد گفتند . چون به خدمت نواب كامياب مشرف گرديد زمين خدمت بوسيده و زبان به دعا گشوده و مىگفت :
بيت
اى شاه بلند اختر خورشيد ضمير * در عهد تو شاهان « 2 » از جان دلگير
هامش
( 1 ) - ظ : سينى .
( 2 ) - كلمهاى ساقط است و احتمالا : « شده » .