تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
شاهى تو از شاه نجف ميراث است * زان ذكر گرانبارى « 1 » مير است و وزير
دولتت مستدام و باقى باد * حيدرت روز حشر ساقى باد
پس آمده به شرف پابوس مشرف گشته ، نواب كامياب او را نوازش پادشاهانه نمود ، پرسش كرده در نزديك تخت بلند اشارهء نشستن نموده بعد از طعام ، گفتگوها از هر جا سخنى در ميان آورده ، امير خان برخاسته به عرض رسانيد كه بنده توقع دارم كه ولى نعمت عالميان حكومت موصل را به ديگرى شفقت فرمايد كه بنده مىخواهم خاك قدم مركب ولى نعمت را در ديده كشيده در خدمت بوده باشم . نواب كامياب را از گفتهء امير خان خوش آمده ، فرمودند كه يكى از پسر و برادر خود را نايب كرده تو در خدمت نواب همايون بوده باش . باز امير خان عرض نمود كه بنده از براى اينها نمىخواهم . از برادران بلكه از پسران خود بيزارم و به اوجاق حضرت على بن ابى طالب قسم است كه اين ولايت را به ديگرى عنايت فرمائيد . اما امراى نام‌دار به عرض رسانيدند كه قايتمز بيگ برادر امير خان درين نزديكى قلعه‌اى دارد به پابوس نيامده . نواب اشرف فرمودند كه چون برادر خان است ما حكومت آن قلعه را به او شفقت فرموده‌ايم ، اما بايد كه به درگاه عرش اشتباه آمده خلعت به او شفقت فرموده مرخص شده به جانب قلعه روانه گردد . امير خان به عز عرض رسانيد كه او بسيار شقى و بد ذات است و بنده مىترسم كه ازو خيانتى به ظهور آيد كه باعث خجلت اين كمترين شود . هر گاه مقرر شود كه كسى به دفع او روانه گردد بهتر خواهد بود . پس نواب كامياب فرمودند كه اول ، شخصى به نزد او رفته او را نصيحت
هامش
( 1 ) - اصل : گران بازى .