حويزه را به او شفقت فرموده به خلعت خاص سرافراز گرديد و نواب گيتى ستان چند روز در آنجا توقف فرموده ، در آنجا با جاه و جلال به جانب دار السلطنت تبريز و ديار بكر به حركت آمده روانه گرديد .
ذكر فرستادن نواب [ 122 ] كامياب نورعلى خليفه را به نيابت به جانب روم نزد صوفيان و بيعت گرفتن و تشريف [ بردن ] آن حضرت به تبريز و ديار بكر و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست
اما در آن وقت كه به خاطر دريا مقاطر مبارك نواب كامياب خطور نمود كه بايد يكى از صوفيان پاك اعتقاد را به نزد صوفيان صافى راى كه در ولايت روم سكنى دارند فرستاد ، اين قرعه به نام نور على خليفه بر آمده مقرر شد كه نامهاى به صوفيان روم نوشته شود به اين مضمون كه :
صوفيان پاك اعتقاد اين سلسلهء علية العاليهء ساكنان روم را اعلام آن كه چون درين وقت حسب الفرمودهء حضر [ ا ] ت ائمهء معصومين عليهم السلام كوس محمدى و طبل على ولى اللهى « 1 » به نوازش در آورده خروج نمود و رواج مذهب ائمهء اثنى عشر - عليهم السلام داده اكثر پادشاهان و گردنكشان سنى را و كافر [ را ] به خاك هلاك انداخت در مذهب به حق ساعى بوده و هستيم و درين وقت نورعلى خليفه كه ابا عن - جد « 2 » از شيعيان شاه مردان بودهاند به نيابت نواب همايون ما به آن صوب روانه است ، مىبايد كه صوفيان صافى راى اين سلسلهء عليّه او را خلفاى بالاستقلال « 3 » خود دانسته از اطاعت او سر نپيچيده و اگر احدى او را اطاعت نكند همانا كه سر از اطاعت نواب همايون ما پيچيده است . و نامه را به نورعلى خليفه داده او به شرف پابوس مشرف گرديده روانهء روم شد .
هامش
( 1 ) - اصل : اللّه .
( 2 ) - اصل : آباعنجد .
( 3 ) - اصل : باالاستقلال .