فرمود كه پنج هزار نفر الوار از چپ و راست بدر رفته متفرق شدند .
چون جاسوسان اين خبر را به جهت ملك فياض آوردند ، او گفت كه قزلباش را ملك شاه رستم بر سر ما آورده بس نبود كه ديگر راه ما را گرفته است ! بلى . حال او به پشت گرمى شيخ اغلى ، رستم زال شده است . هر كس او را به نزد من بياورد هر چه بخواهد به او مىدهم .
بزرگان عرب باز گفتند كه جاسوس بفرستيد كه اگر [ بيان ] واقع باشد ، آوردن او آسان است . باز جاسوس رفته خبر آورد كه بيان واقع است . پس ملك فياض با سپاه گران به جانب ملك شاه رستم روانه گرديد .
اما چون نواب گيتى ستان ، ملك شاه رستم را روانهء باديه نموده بود ، حسن بيگ را چرخچى كرده فرمودند كه پنج هزار نفر برداشته پيشتر روانه شويد كه رايات جاه و جلال از عقب خواهد آمد .
اما چون ملك فياض به نزديك ملك شاه رستم رسيد . و صف سپاه از طرفين آراسته شد ، سپاه الوار و قزلباش در ميان سپاه عرب ريخته و ايشان داغدار اين سپاه بوده خود را معاف نداشته تيغ بر ترك و تارك هم مىزدند و چنان به هم آميخته بودند كه هيچ كس همديگر را نشناخته تيغ بر همديگر مىزدند و جمعى كثير مقتول و مجروح گشته . اما ملك شاه رستم كارى مىكرد كه رستم [ 121 ] دستان در مازندران با نره ديوان نكرده بود . اما سپاه عرب بر ماديانهاى مشعشعى سوار و نيزههاى جوشنگذار به دست گرفتند ، عجب بيدادى مىكردند و چند زخم بر او [ ( ملك شاه رستم ) ] زده بودند و بيم آن بود كه جماعت الوار فرار اختيار نمايند كه ملك شاه رستم با آن زخم دارى . الوار را دلدارى نموده كه مردانه باشيد كه همين دم نواب اشرف با سپاه قزلباش خواهند رسيد .
اما چون كار از دست رفته ، نزديك به آن رسيده كه چشم زخمى برسد كه در اين وقت حق تعالى مدد كرده حسن بيگ با آن پنج هزار كس قزلباش رسيده
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٨٦