تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده خود را در ميان سپاه انداخته جمعى را مقتول و مجروح نموده بودند كه از عقب علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ »
نمايان شده نزول اجلال فرموده دست به قبضهء تيغ حضرت صاحب الزمان كرده يا على گويان روى به آن گروه مكروه نهاده ، تيغ گوهر نگار بر ايشان مىخوابانيد ، و مىزد و مىكشت و مىبست و به طرف قلب سپاه مىرفت كه در آن وقت به خاطر مبارك رسيد كه مبادا ملك فياض باز فرار نمايد ، خود را به باديه اندازد . پس از طرف ديگر جنگ‌كنان خود را به پاى علم رسانيد . چون چشم ملك فياض بر آن حضرت افتاده نشناخته ، ديد كه جوان قزلباشى تيغ بر عرب نهاده بىمحابا جنگ مىكرد . به جانب آن حضرت آمده و نيزه‌اى بر سينهء مبارك او راست كرده كه آن حضرت نيزهء او را از خود رد كرده همچنان نيزه بر شكم ملك فياض نواخت كه از مهرهء پشت آن كافر زبانه كشيده و از خانهء زين او را برداشته چنان بر زمين زد كه استخوان‌هاى او درهم شكسته شده . و چون سپاه عرب آن حال را مشاهده نمودند ، روى به فرار نهادند گريزان بدر رفتند ، و سلطان محسن ولد ملك فياض چون از مرگ پدر خبر يافته جمعى از اقوام خود و بزرگان سپاه عرب را برداشته به جانب حويزه فرار كردند و برخى از سپاه عرب ايمان آورده شيعه شدند و به پابوس مشرف گرديدند . و نواب - كامياب در آنجا با فتح و فيروزى به حويزه تشريف آورده نزول اجلال فرمودند و اموال و اسباب عرب را غازيان ظفر فرجام تاخت نموده به انعام ايشان مقرر گرديد . و خزانهء ملك فياض و اسباب و اموال او را به جهت سركار نواب - همايون ضبط نمودند و به عز عرض رسانيدند كه سلطان وهاب نام از خويشان ملك فياض در اين جا مىباشد و او شيعه و غلام يك رنگ حضرت امير المؤمنين - عليه السلام است . نواب گيتى ستان او را طلب نموده به پابوس مشرف شده حكومت والىگرى