دادمردى و مردانگى داده بسيارى ازين جماعت بىدين را به جهنم فرستاده و از ايشان نيز جمعى مجروح شدند كه در آن وقت حسين بيگ لله سر به سوى آسمان بلند كرده به مناجات مشغول شده فتح و ظفر را مسئلت مىنمود كه دعاى او مستجاب شده از طرف دشت نسيم فتح و فيروزى مژده به گوش هوش « 1 » غازيان ظفر همعنان مىرسانيد كه ناگاه رايات نصرت آيات نواب گيتى ستان نمودار گرديده چون چشم آن بىدينان بر شقهء علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 2 » افتاد ، علامت
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها »
« 3 » بر ايشان ظاهر شده سراسيمه شده .
چون نواب گيتى ستان اين حال را مشاهده نمود ، دانست كه كار بر حسين بيگ لله و ملك شاه رستم تنگ شده است . آن حضرت مركب جهانيده دست به قبضهء تيغ آبدار نموده بر ترك و تارك آن تيره بختان نواخته و به ضرب تيغ آن درياى لشكر را در هم شكافته كه گفتى شير شرزه در ميان گلهء روباه افتاده تمامى ايشان را تار و « 4 » و مار گردانيده و نعيم عرب را كه داماد ملك فياض بود [ و ] به هر كس كه نيزه بند مىكرد از روى زين برداشته بر زمين مىزد ، نظر « 5 » بر جوانى افتاد كه شمشير بر فرق عربان مىزد كه تا روى مىشكافت . چون نزديك رسيد خواست كه نيزه بر كمرگاه آن حضرت بند كند كه آن حضرت تيغ را بر ميان نيزهاش زد كه قلم كرده تا رفت كه دست به قبضهء شمشير كند كه نواب كامياب امانش نداده همچنان تيغ بر فرقش نواخت كه تا روى سينهاش در هم شكافت . روى به سپاه عرب نهاده مردانگى مىنمود كه پهلوان محسن عرب كه يكى از شجاعان آن ولايت بوده سر راه بر آن حضرت گرفته كه آن گيتىپناه سرپنجهء پلنگآسا را دراز كرده كه او را از بالاى زين مركب در ربوده به يكى از جوانان شاملو سپرده شروع درگير و دار نموده و ملك شاه رستم و امراى نامدار قزلباش داد مردى داده ،
هامش
( 1 ) - و هوش .
( 2 ) - سورهء صف آيهء 14 .
( 3 ) - سورهء زلزال آيهء 2
( 4 ) - اصل : ايشان تاومار .
( 5 ) - اصل : كه نظر او بر جوانى .