ميان دره بيرون آمد و بر بالاى پشته برآمده نعره مىكشيد ، و اگر آدم به نزديك او مىرفت جستن نموده سر او را مىكند . در آن وقت آن حضرت به آنجا رسيده چون پلنگ او را از دور ديده نعره زده از همان جا به طرف نواب كامياب جستن نمود كه آن حضرت در ميان آسمان و زمين همچنان تيرى بر پيشانى آن پلنگ نواخت كه از عقب سر او جستن نموده بر خاك نشسته « 1 » و پلنگ در غلطيد .
بعد از آن ملك شاه رستم و امراى نامدار به خدمت رسيده داخل چراده شكار گرديده ، نواب كامياب به نفس نفيس متوجه گرديده ، شكار بسيارى را بر خاك هلاك انداخته و ملك شاه رستم و امراى را مرخص فرموده و ايشان نيز شكار بسيار بر خاك انداخته « 2 » و چون از شكارگاه فارغ شدند ، پيشخانهء مباركه را از راه كوهكيلويه به جانب حويزه مقرر فرمودند .
در روز ديگر نواب گيتى ستان با امراى نامدار و ملك شاه رستم و دوازده هزار نفر سپاه نصرت شعار قزلباش و سى هزار نفر از سپاه الوار به دولت و اقبال از خرمآباد سوار شده و به ارادهء جنگ ملك فياض عرب روانه شدند .
جاسوسان ملك فياض خبر به او رسانيدند كه نواب كامياب به اتفاق ملك شاه رستم به ارادهء جنگ شما به اين صوب مىآيند . چون او اين شنيده بسيار دلگير گرديده گفت كه اين راهنمائى را ملك شاه رستم به شيخ اغلى كرده است . پس كس به جانب بر فرستاده كه سپاه را خبر كنند . چون سپاه جمع شدند هفتاد هزار كس سان ديد و خاطر خود را جمع نموده يك منزل از حويزه بيرون آمده و سلطان - معنى برادر خود را سردار سپاه نموده و نعم بن نعمان را كه سپهسالار او بوده نيز همراه سلطان معنى نموده و سى هزار نفر از سپاه عرب به ايشان داده ايشان را پيش روانه نموده و خود با چهل هزار نفر در عقب مانده بود .
هامش
( 1 ) - اصل : نشسته بود و .
( 2 ) - اصل : اين جمله زايد بود : و ملك شاه رستم و امراى را مرخص فرموده .