آورده بود ، به نظر كيميا اثر گذرانيده و نواب كامياب تحسين او نموده و هر كدام كه از جوانان قزلباش جوانى نموده بودند درخور احوال ايشان انعام شفقت فرموده و از آنجا [ 114 ] كوچ فرموده از عقب ملك شاه رستم روانه گرديد و به دولت و اقبال چون داخل خرمآباد شدند ، تمامى رعايا با تحفه و پيشكش به خدمت آمده سجده به جاى آوردند . نواب كامياب احوال ملك شاه رستم را پرسيده عرض نمودند كه با خانه و كوچ و ايل به جانب صد مره رفته است .
پس نواب گيتى ستان كوچ فرموده در پاى كوه صد مره نزول اجلال فرموده چون چشم حق بين آن حضرت بر قلهء كوه صد مره افتاد ، كوهى ديد « 1 » در رفعت و بلندى ، و احشام احوال با مال و اسباب و در قلهء جبال رفتهاند و آنچه داشتهاند از خود جدا نكردهاند . و آبهاى جارى روان « 2 » فراوان در آن كوه جارى است .
و در قلههاى آن كوه ، خيمه ملك شاه رستم را بر سر پاى كردهاند . چون وقت نقاره شد از فراز كوه نقاره خانههاى او را به نوازش درآورده ، نواب گيتى پناه فرمود كه اين مرد شيعه است و چرا از ما گريزان است ؟
امرا بعرض رسانيدند كه در زمان « 3 » حضرت امير المؤمنين تا حال ايشان اطاعت هيچ پادشاهى نكردهاند . بنابر اين است كه اطاعت نمىكنند .
نواب خاقانى نامهاى به او نوشتند به اين مضمون كه :
فرمان همايون شد آنكه چون به سمع نواب همايون ما رسيد كه آن ايالت پناه از زمان عباس تا حال شيعه و غلام حضرت امير المؤمنين عليه السلام بودهاند و به آن غلامى مفاخرت بر همهء پادشاهان داشتهاند و درين سخنى نيست كه غلام آن حضرت بر همهء پادشاهان ديگر شرف دارد . و اما بر تو ظاهر و روشن است كه نسبت [ من ] به آن سلسله عليه السلام ( ؟ ) منتهى مىشود . با وجود اين نسبت شما چرا از ما كناره مىكنيد و ما را خوش نمىآيد كه با غلام حضرت امير المؤمنين
هامش
( 1 ) - اصل : و در .
( 2 ) - ظ : « جارى روان » زايد است .
( 3 ) - ( از زمان ) .