آخر بناى جواب را به جنگ گذاشت . فرخ آقا مراجعت كرده آن جوابهاى ملك شاه رستم را به عرض رسانيد .
نواب گيتى [ ستان ] مقرر فرمود كه اسباب يورش مهيا كنند . روز ديگر نواب خاقانى با اقبال و دولت سوار شده و با سپاه پياده روى به آن كوه آورده و از فراز آن كوه جماعت الوار نيز در عقب سنگهاى عظيم به كماندارى نشسته شروع در جنگ و جدال نمود . اما طايفهء حقهء قزلباش مثل پلنگ از زير اين سنگ به آن سنگ رفته دفع حربهء گلوله از خود كرده « 1 » به بالا مىرفتند ، به مرتبه اى كه پدر مىافتاد ، پسر پاى برو نهاده به بالا مىرفتند و اگر پسر مىافتاد به شرح ايضا .
القصه از دو طرف جنگ مردانه كرده يك ديگر را از پاى درمىآوردند .
نواب گيتى ستان از مركب پياده شده سپر فراخ دامن نيز بر سر كشيده مثل آفتاب انور ، با تيغ و سپر روى به آن قلعه كوه گذاشته جنگ كنان به بالا مىرفت تا آنكه به جائى رسيد ديد كه ملك شاه رستم تركش فرو ريخته به كماندارى مشغول است . چون او نواب كامياب را ديده ، چهار پنج چوبهء تير به جانب او انداخته و آن حضرت از خود رفع نموده تا رسيد به پاى تخته سنگى كه ملك شاه رستم نشسته - بود ، آن حضرت جستن نموده سرپنجهء پلنگآسا گشوده بند پاى او را گرفته فرو كشيد ، از زمين برداشته بلند كرد . چون ملك شاه رستم خود را اسير ديده فرياد برآورد كه اى شهريار بلند اقبال ، هيچ كس برداشتهء خود را نينداخته بنده شما را مىآموزم . « 2 »
پس نواب كامياب او را بر زمين گذاشته و به پابوس اشرف مشرف شده بيعت به آن نواب گيتى ستان كرده كه تا زندهام بنده باشم . بعد از آن سپاه ظفر شعار قزلباش و الوار دست از جنگ برداشته ريش سفيدان الوار به خاكبوسى درگاه
هامش
( 1 ) - اصل : از خود دور كرده .
( 2 ) - ظ : آزمودم .