عليه السلام مجادله كنيم و از ما به ايشان آزارى رسد . و اگر تا حال از آن سلسله صاحب دولتى نبوده كه شما اطاعت او بكنيد حق با شما بوده ، زيرا كه شما شيعه [ ايد ] و هرگز اين در ميانه التيام نمىگرفت . اما قاعدهء عقل و دانائى اين بود كه چون آوازهء طنطنهء خروج ما را كه استماع نمودى ، بايست كه برخاسته به درگاه خلايق پناه آمده كه تا با هم در راه دين مبين حضرت امير المؤمنين - عليه السلام با اعداى دين جنگ كرده ، حسنهء دارين به ما و شما عايد گردد . و ديگر الحمد للّه و المنه كه ما را توفيق چنان شده كه رخصت خروج از ائمه معصومين و اولاد او [ بد ] ست در آورده راهنمائى كنيم و دشمنان آن حضرت را نيست و نابود كنيم . پس تعصب تشيع شما اين نبود كه شما جماعت الوار ، از مهمان روى پنهان كرده جنگ كنيد .
آن نامه را نواب گيتى ستان به فرخ آقا غلام سلطان حيدر داده روانه نمود .
چون فرخ آقا به پاى آن كوه رسيد ، خبر به ملك شاه رستم رسيد كه از سپاه قزلباش ايلچى آمده است . فرمود كه بيايد ، چون رخصت داد [ 115 ] فرخ آمده و سلام كرده و نامه به دست ملك شاه رستم داد . چون مطالعه نموده گفت كه دعاى ما را به شاه ايران برسان و بگو كه تا حال تشيع ما به سمع مبارك نرسيده باشد كه برخاسته به قصد ما آمدهايد الحال خود شفقت فرموده تشيع ما را در ادراك در - آوردهايد و مطلب اطاعت است از دل و جان اطاعت خواهيم نمود و اگر مطلب به اسباب و مال است دست كسى به ما نمىرسد چنانچه گفتهاند :
بيت
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه « 1 »
عبث زحمت مىكشيد .
چون فرخ آقا اين جواب او را [ شنيد ] پارهاى نصيحت نموده فايده نكرده
هامش
( 1 ) - از حافظ شيرازى است .