زخم داشتن نواب سلطان ابراهيم ميرزا ، قدرى خاطر ناجمع بوده به دولت و اقبال به جانب تبريز نزول اجلال فرمودند .
اما چون خوانين نامدار به حوالى الكاء صارم خان كرد رسيده سپاه قزلباش دست به تاراج و سوختن خانهها و قتل و غارت دراز كرده تمامى الكاء او را ويران نموده تا رسيدند به پاى كوه قلعهء جبال كه صارم خان بدانجا رفته بود و امراى نامدار يورش بر آن قلعه انداختند كه در آن حين شخصى از بالاى كوه فرياد برآورد كه امراى قزلباش بر عقب نشينند كه صارم خان ارادهء مقاتله دارد . و امرا بر عقب نشسته صارم خان از بالاى كوه به زير آمده جنگى در غايت صعوبت روى داده و از هر طرف جمعى كثير به قتل آمده و يوزباشى درين جنگ شربت شهادت چشيده و امراى نامدار بىنيل مقصود مراجعت نمودند .
[ فتح بغداد به دست سپاه قزلباش و فرار بايرك سلطان به طرف موصل و تشرف نواب اشرف به نجف اشرف ]
اما چون نواب گيتى ستان وارد دار السلطنت تبريز گرديده نزول اجلال نمودند ، زخم سلطان ابراهيم ميرزا روى به خوبى آورده بهتر شده بود و نواب كامياب اطمينانى [ 104 ] بهم رسانيده به دادرسى رعايا و زيردستان مشغول بودند كه شبى در خواب ديد كه جناب حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمودند كه اى فرزند تكاهل در گرفتن بغداد چيست ؟ چون آن حضرت از خواب بيدار شده خواب را با امراى عظام نقل فرموده و دورمش خان در كشك دولتخانه بوده ، او را طلبيده مقرر نمودند كه پيشخانه را برداشته روانهء جانب بغداد شود . كه چون اين خبر به جماعت قزلباش رسيد ، تمامى خوشحال گرديده روز ديگر آن گيتى پناه سوار دولت شده به جانب بغداد رفته و روانه گرديد .