نيزهء سلطان را جبرا از كف او بيرون آورده و دست به قبضهء شمشير برده در زير بغل سلطان نواخت كه قدرى شكافته .
چون منتش سلطان زخمدار شد ، قزلباش زخمدارى سلطان را ديده ، قزلباش سراسيمه شده دست به درگاه قاضى الحاجات برداشته به مناجات مشغول شده از حق تعالى معاونت و امداد خواستند كه در آن اثنا قادر قدرتنما قدرت نموده علم اژدها پيكر نواب خاقان گيتى ستان از گرد راه رسيد [ 103 ] خود را بر آن درياى لشكر زده بر هر كس كه شمشير مىنواخت تا سينهاش مىشكافت و ماديان منصور - بيگى را به جلوه درآورده بسيار [ ى ] از دليران كرد را به دار البوار فرستاد . و در آن گيرودار جوانان شير شكار و رستم صولتان روزگار ، تمامى سپاه كرد « 1 » را بر هم زده جمعى كثير را به قتل آورده و نيز در آن وقت نواب گيتى ستان پاى علم صارم كرد را به نظر كيميا اثر در آورده ، مىزد و مىبست و مىكشت كه خود را به آنجا رساند ، كه صارم از دور ملاحظهء جنگ آن گيتى ستان مىنمود كه روى به پاى علم دارد و در آينهء شمشير آن حضرت نقش صورت خود را مشاهده نمود ، عنان گريز را به جانب بيابان معطوف ساخته راه فرار پيش گرفته و همچو باد صرصر روانه گرديد . و سپاه كرد چون فرار او را ملاحظه نمودند ديگر تاب مقاومت را نياورده فرار نمودند .
چون آن حضرت را قاعده نبود كه از عقب سپاه شكسته روانه شود ، تا كنار اردوى صارم خان كرد تشريف آورده طرفه اردوى آراسته را به نظر درآورده و به غازيان قزلباش مقرر فرمودند كه اردوى او را تاراج نمايند كه در يك ساعت اردوى چنين را به تاراج حادثات دادند . و بعد از آن مقرر فرمودند كه بيرام خان قرامانلو و خلفا بيگ و حسين بيگ لله سپاه ظفر اثر قزلباش را برداشته از عقب آن گروه مكروه رفته الكاء او را تاخت و تاراج نموده و نواب گيتى ستان از جهت
هامش
( 1 ) - اصل : سپاه كردون .