السلام بوده برداشته به خدمت آن حضرت آمده . چون خاقان گيتى ستان آن مصحف را ديده از جاى خود برخاسته تعظيم كلام حق نموده و ميرزا زين العابدين را در نزديك تخت مبارك جاى داده پرسش نمود . بعد از آن مير مذكور به عرض رسانيد كه كلام حق را شفيع ساخته به خدمت آمدهام بايد تقصير كيا حسين را ببخشيد . بعد از گفتگوها فرمودند كه خون كيا حسين را بخشيدم ، اما بايد كه آن جماعت را كه اغواى او نمودهاند ، همگى ايشان را گرفته به درگاه جهانپناه فرستد .
كيا حسين فرمود كه اكثر آن جماعت را به قتل آوردهام و اكثرى را در زنجير كشيده به خدمت آوردهام ، پس آن جماعت را سياست نموده و خلعت سردارى به كيا مظفر شفقت فرموده ، در همان روز با دولت و اقبال كوچ فرموده به جانب دار السلطنت تبريز روانه شدند .
ذكر شهادت يافتن عبدى بيگ به دست حسين بيگ [ پسر ] صارم خان كرد و رسيدن نواب گيتى ستان و فرار نمودن صارم گويد « 1 »
اما چون نواب گيتى ستان متوجه گيلان بوده و عبدى خان شاملو را با پسرش و دورمش خان به يارى سلطان ابراهيم ميرزا فرستاده و منتش سلطان او را زخمدار برداشته به جانب [ تبريز ] روانه گرديد ، چون به چهار فرسخى رسيده ، ديدند كه گردى از بيابان برخاسته ايشان واهمهء بسيار كرده كه درين وقت خبر آوردند كه عبدى بيگ است كه به كومك شما آمده است . منتش سلطان قدرى خوشحال شده و چون عبدى بيگ رسيده و از زخم شاهزاده خبر يافته بىدماغ شده ملاحظهء زخم نمود ، ديد كه ورم كرده به مرتبهاى كه مدهوش شده است .
اما صارم خان نيز [ 102 ] زخمدار بود و پروائى نكرده كوچ نموده چون به اين نزديكى رسيده ، خبر آمدن عبدى بيگ را به او رسانيدند . او خنده كرده
هامش
( 1 ) - مربوط به سال 912 . ( لغتنامهء دهخدا . ذيل صارم كرد ) .