دروازه رسيده سيد محمد را ديده دلش فرو ريخته گفت كه اى سيد دروازه را بگشا كه قزلباش رسيدند .
سيد محمد فرمود كه اى بد ذات تو را از حكومت ، حضرت امير المؤمنين - عليه السلام معزول كرد ، به هر جا كه مىخواهيد برويد . بايرك هر چند عجز كرد فايده نداد . سيد فرمود كه به تير اين ناپاك را بزنيد . پس بايرك گفت كه اى سيد ، حرم مرا بيرون بفرستيد . سيد گفت كه حرم و مال تو از پادشاه ايران است .
بايرك ديد كه سيد او را راه نمىدهد ، راه موصل را در پيش گرفته با چند نفر پرناك روانه شدند .
اما چون نواب گيتى ستان از فرار بايرك سلطان آگاهى يافته ، فرمودند كه جماعت پرناك را هلاك كنند ، غازيان شير شكار جمعى كثير از آن سپاه را به قتل آوردند و سيد محمد به خدمت نواب كامياب آمده به پابوس مشرف گرديد و [ نواب اشرف ] او را تحسين بسيار فرموده احوال بايرك را ازو پرسيده ، عرض نمودند كه به جانب موصل فرار كرده است . پس به سيد فرمودند كه از احوال بايرك باخبر باشيد تا مراجعت كنيم . و نواب كامياب با سپاه ظفرپناه از عقب بايرك و جماعت پرناك روانه شدند . چون به كنار شط رسيدند كه ديد جسر را بفرمودهء بايرك شكستهاند . پس فرمودند كه هر كس كه از ماست به آب زده بيايد .
يك باره همهء قزلباش در آب ريختند و آن دوازده هزار كس همه به سلامت از آب بيرون آمدند . نواب اشرف فرمودند كه ملاحظه كنيد [ 106 ] كه كسى را آب نبرده است ؟ چون تفحص كردند يك نفر را آب برده بود . چون عرض كردند ، آن حضرت فرموده از سپاه ما نبوده است و البته سنى بوده بياورند . چون آوردند ملاحظه فرمودند كه [ از ] سپاه بايرك بوده و اصلش كرديزيدى بوده كه در جنگ - گاه داخل قزلباش شده و نتوانست كه برگردد ، لا علاج به آب زده غرق شد . اما نواب كامياب با سپاه قزلباش از آب سالم گذشته به ايلغار از عقب بايرك روانه گرديد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٦٣