و بعد از ده روز ، خواجه را به اتفاق منصور بيگ روانهء هرات نموده خود به دولت و اقبال و فتح و فيروزى از راه طبس مراجعت فرمودند .
اما خواجه با منصور بيگ داخل « 1 » هرات گرديدند و سلطان خبر يافته كه خلعت ، نواب كامياب به جهت ايشان فرستاده ، به استقبال خلعت سوار شده از شهر بيرون آمده خواجه و منصوربيگ را دريافته خلعت پوشيده تاج و هّاج بر سر گذاشته و منصوربيگ را عزت و حرمت بسيار كرده احوالات نواب گيتى ستان را پرسيده و چگونگى اردوى گردون شكوه را از منصور بيگ پرسيد . بعد از آن به اتفاق داخل شهر هرات گرديدند . اما سلطان از خوشحالى سر بر آسمان مىافراشت .
سبب آنكه ملك خراسان را تازه به دست آورده بود . پس منصور بيگ را به بارگاه آوردند ، مجلس پادشاهانه را بر روى او گشاده او نيز تنسوقات نواب اشرف را به نظر سلطان آورده گذرانيده و سلطان به جهت او مهماندار تعيين نموده .
اما نواب گيتى ستان [ 97 ] از راه طبس ايلغار نموده ، در روز چهاردهم با جاه و جلال داخل اصفهان گرديد و امير كمال الدين حسين به شرف پابوس نواب كامياب مشرف شده ، از تشريف بردن آن شهريار به شكار عرض نموده . آن حضرت فرمودند كه نواب همايون ما را اراده چنان بود كه امير على شير را تأديب نمايد ، نهايت تقصير او را به نواب سلطان بخشيديم . و فرمود كه عريضهء سلطان [ را ] به ايلچى بيگ بدهند . چون عريضه ملاحظه نمود ، سر در قدم آن حضرت گذاشته عرض نمود كه اينها از جانب اللّه است . القصه بعد از چند يوم امير كمال الدين حسين را مرخص نموده به جانب هرات روانه گرديد .
اما نواب گيتى ستان ، روزى با جاه و جلال سوار دولت شده در كنار رودخانهء زايندهرود به سير [ و ] شكار مشغول بود كه در ميان مردم جوانى را به نظر كيميا اثر در آورده كه در بلندى قد او از همه بلندتر بود . او را طلب فرموده احوال
هامش
( 1 ) - مقصود حومه و حوالى شهر هرات است .