آسمان نجابت و مشترى فلك سعادت منورساز تاج و سرير ، و زينت تخت و افسر ، صاحبقران عرصهء جهان ، منبع فيوضات الهى ، الخاقان خاقان ابن خاقان و سلطان ابن سلطان منصور بهادر خان خلد اللّه ملكه و عدله و احسانه . اميد كه حضرت رب - العزت آن ابوى مكانىام را در حفظ و حمايت خود نگاه دارد به حق محمد و آله - الامجاد . و بعد از عرض عبوديت معروض مىدارد كه مخلص به جهت تنبيه و تأديب مرادبيگ تركمان وارد طبس « 1 » شده و غلام تردى بابا از احوال آن بدگمان ما را مخبر گردانيده در ميان كشته به ناحق گرديده . و چون از آمدن مرادبيگ به قوريان واقف گرديديم ، لازم دانستم كه او را به جزا رسانيم بنابرين به اين حدود آمدهايم . مرادبيگ را نيز به جزا رسانيده به قتل آورده و ارادهء خاطر همايون ما اين بود كه به امير علىشير نيز گوشمال داده شود . به هر حال بنابر خاطر ملازمان عالى از سر تقصير او گذشتيم و ان شاء اللّه تعالى مراجعت به مقر سلطنت خواهيم نمود . خاطر شريف جمع داريد كه خراسان با ايشان و اولاد ايشان نيز خواهد بود و هر گونه خدمتى كه داشته باشند اشاره فرمايند كه به تقديم رسانده شود و مقرر فرمودند كه منصور بيگ قبچاق با دوازده سر اسب تازى « 2 » نژاد مع زين مرصع و تاج و طومار مرصع و جيقهء مرصع كه به مبلغ دوازده هزار تومان تمام شده بود به منصور بيگ داده كه به اتفاق خواجه نظام الملك روانه شوند .
خواجه عرض نمود كه بايد اردوى گردون شكوه چند روز ديگر به سير و شكار زنگول مشغول باشد كه پيشكش سلطان به خدمت نواب اشرف خواهد رسيد و بنده نيز به خدمت ملازمان نواب كامياب خواهم بود .
و اما در هرات غلغله و غوغا در ميان خلق افتاده در اضطراب بودند كه آيا چه شود چه بلا بر سر ايشان خواهد آمد و سلطان خود نيز حيات نداشته در فكر [ و ] خيال و با خود مىگفت كه پادشاه ايران به اين حرفها دست از ملك
هامش
( 1 ) - اصل : ترطبس .
( 2 ) - اصل : بازين نژاد .