تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
پس آن حضرت فرمود كه سلطان چاق و سلامت است ، از آمدن ما به اين ملك بىدماغ نشده ؟ پس خواجه عريضه را بيرون آورده كه تسليم نمايد ، آن حضرت سه قدم استقبال نموده عريضه را از خواجه گرفته فرمودند كه زر بسيار نثار كردند . چون عريضه را مطالعه كردند ، رنگ مبارك آن حضرت تغيير يافته و آب در حلقه‌هاى چشم مباركش به گردش در آمده فرمودند كه اى ياران ، روزگار خانهء انتقام است ، اگر ما امروز بر سلطان ترحم نكنيم يقين نيز كه بر ما لغزشى خواهد رسيد . پس به خواجه فرمودند كه به خدا قسم و به روح پاك حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله كه مرا ، در دل هيچ گونه اكراهى از سلطان نيست و يقين كه او را نيز در دل از ما غبارى نخواهد بود و من شرط با خدا كردم كه تا سلطان در حيات بوده باشد ، يا اولاد او به خراسان فرمان فرما باشند ، هر امدادى كه خواسته [ باشد ] بايد ما خود را معاف نداريم . سلطان ما را به منزلهء پدر است اگر او ما را به فرزندى قبول دارد و داشته باشد باعث فخر ما خواهد بود . و آمدن نواب همايون ما به اين [ 95 ] ملك سبب تنبيه و تأديب مرادبيگ خائن « 1 » بوده كه به جزاى خود گرفتار گرديده و الا در قرب جوار سلطان اين قسم بى ادبى واقع نمىشد . پس نواب گيتىستان فرمودند كه نامه‌اى به سلطان بنويسند به اين مضمون كه : عرضه داشت محب دعاگوى اسمعيل به ذروهء عرض نواب مستطاب معلى الالقاب مبادى آداب ، اعظم خواقين نامدار و تاجدار ، سلطان ذى الاقتدار درّ درج شهريارى و افسر تاج جهاندارى گل چمن چنگيزى و آب رنگ گوهر كوركانى ، سلالهء دودمان ميران‌شاهى خلف سلسلهء ابو سعيد خانى ، چشم و چراغ سلاطين روزگار صاحب تخت و تاج و پادشاه زمان زيبندهء افسر كيان و فروزندهء تاج خسروان ، آفتاب
هامش
( 1 ) - اصل : خائين .