تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
برده بلند مرتبه مىنمايم . شاهزاده گفت بگير از دست من ، شمشير كشيده روى به او نهاد . ساروخان كرد گفت باشد كه اين جوان را به تير هلاك نكنم بايد او را زنده دستگير « 1 » [ نمايم ] ، كه شاهزادهء عالميان هوهو كنان شمشير حوالهء فرق آن كرد كرده او سپر در سر كشيده كه شاهزاده در زير بغل آن كرد نواخت كه آلات اندرونى او تمامى ريخته از مركب در غلطيد . اما چون سپاه صارم خان كرد ، آن ضرب دست را ديدند ، به يك مرتبه بر سر شاهزاده حمله « 2 » آورده و او [ از ] فرار عار داشته روى به سپاه كينه‌خواه گذاشته دور آن عالى مقدار را در ميان گرفته . اما شاهزاده شمشير بر فرق هر كس كه مىزد تا روى سينه [ 99 ] در هم مىشكافت . حاصل شاهزاده بيست و شش نفر از پهلوانان نامى كرد را به قتل رسانيده و سارو على بيگ با منتش خان جمعى را به قتل آوردند و جنگ مغلوبه روى داده جمعى « 3 » مقتول و زخم‌دار گرديده و چون شب نزديك شده دست نيز از جنگ كشيده مراجعت كردند . اما چون خبر كشته شدن سارو خان به صارم خان رسيده ، گريبان را چاك كرده گفت امروز خبر به من دير دادند و خواستم كه برادر شيخ اغلى را ببينم به من بر نخورد . فردا او را به ميدان طلب نموده و اين تبر زين هفت من را بر فرقش فرود خواهم آورد . اما چون صبح دميده سپاه صارم خان از جاى در آمده صف آراسته نموده خود در قلب جاى گرفته و بعد از صفوف طرفين صارم خان كرد مثال ديو دژم ريش سفيد تا به ناف كشيده و خفتان سياهى در بر و چهار آينه بسته و كلاه خود بر سر بسته و ابلق سفيدى بر آن زده و چون پيل ديوانه متوجه ميدان شده كه
هامش
( 1 ) - اصل : دستگيريم . ( 2 ) - حمله نيز آورده . ( 3 ) - اصل : جمعى را .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 153 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب