خراسان برنخواهد داشت و باز مىگفت كه او از سلسله و فرزند ائمهء معصومين عليهم السلام « 1 » است كه دنيا و ما فيها [ 96 ] در نظر ايشان پر كاهى وجود نداشت اگر « 2 » او از ملك خراسان بعيد نيست و هر ساعت فكرى و خيالى مىكرد و كسان خود را به اردوى كيوان شكوه به جاسوسى فرستاده و شرط كرده كه هر كه خبر بياورد كه اردوى قزلباش به جانب عراق رفته است ، سه سال داروغگى هرات و پانصد تومان انعام و سراپا خلعت به او خواهيم داد .
اما چون خواجه نظام الملك آن همه شفقتها و مروت نواب كامياب را ملاحظه نموده ، عريضهاى به خدمت سلطان حسين ميرزا نوشته و به شاطر خود داده روانه نمود و گفت خود را زود « 3 » برسان كه سلطان خاطر جمعى ندارد . و شاطر به سرعت هر چه تمامتر خود را به هرات رسانيده به درگاه سلطان آمده بعد از كرنش و سجده عريضهء خواجه را به دست سلطان داده عرض نمود كه خبر خير آوردهام . سلطان فرمود كه مگر اردوى قزلباش به جانب عراق رفتهاند ؟
شاطر عرض نمود كه خواستند روانه شوند كه خواجه به خدمت نواب كامياب عرض نموده كه دو سه روز ديگر به شكار مشغول باشند تا پيشكش سلطان به خدمت برسد .
بعد از آن ، سلطان عريضهء خواجه را ملاحظه نموده بهجت بر بهجت افزوده رنگ رخسار او بر آشفته « 4 » گشته به دعاى نواب كامياب زبان گشوده ، در ساعت فرمود پيشكش درست نمودند از هر گونه تحفه . قريب هفتاد هزار تومان از جواهر و اقمشه و طلا آلات و سمور « 5 » و زربفت و متاع چينى و خطائى و مشك و از كنيزان و غلامان قلماقى و روسى و گرجى و چركس و خواجه سرايان گرجى و هندى و اطعمه و اشربه از پى هم به خدمت نواب گيتى ستان فرستاده .
و چون پيشكش سلطان [ را ] به نظر كيميا اثر رسانيدند تحسين بسيار نموده
هامش
( 1 ) - اصل : عليه السلام .
( 2 ) - ظ : اكراه او از ملك .
( 3 ) - اصل : خود را ازو .
( 4 ) - ظ : برشكفته .
( 5 ) - اصل : ثمور .