اشتباه آوردند . چون به جلو خانهء مباركه رسيد ، ديد كه قريب به دويست اسب به دو [ 94 ] با زينهاى مرصع طلا بسته ، و جلوداران و شاطرها مقطع ايستاده و سراپردهاى ديد كه قريب به پنجاه جريب زمين گرفته و امراى صوفى تمامى با تاج و طومار و جيقهء مرصع مثل برج جوزا نمايان . گويا كه ستارهء سبعه « 1 » است كه در يك جا قرار دادهاند . و يك از امراى مثل سرو آزاد ، قد كشيده و عارضى چون آفتاب تابان و شاربها از بناگوش بدر رفته تمام زربفتپوش و شمشيرهاى و كمر خنجرهاى مرصع در كمر زده و هر كدام از زهرهء چشم مريخ را معيوب ساخته و در ميان بارگاه ، تخت پادشاهى حسن پادشاه گذاشته نواب گيتى ستان چون آفتاب تابان در بالاى تخت قرار گرفته و دورمش خان شاملو مرصعپوش بادگنك « 2 » مرصع در مد نظر آن حضرت ايستاده و سازندهها و نوازندهها در يك سمت مجلس نشسته به سازندگى مشغول ، و مجلس چون بهشت برين آراسته .
پس حسين بيگ لله خواجه را آورده به خدمت و به عز عرض رسانيد و به پابوس مشرف گشته و در برابر آن حضرت به پا ايستاده مقرر فرمودند كه آمده در پاى تخت بنشيند . اما چون خواجه نشست و قدرى به حال خود آمده بعد از آن پيشكشها را گذرانيده ، نواب اشرف فرمودند كه خانهء احسان آبادان . بعد از آن شربت و طعامهاى رنگارنگ كشيده صرف نمودند و سفره برچيده شد و فاتحه خوانده و بر اعداى دين لعنت كردند « 3 » خواجه نيز بيش باد را بلند گفت ، آن حضرت را بسيار خوش آمده فرمودند كه اى خواجه ، حال بيش باد « 4 » گفتى يا آنكه پيشتر هم مىگفتى ؟
خواجه عرض كرد كه به سر مبارك اشرف قسم كه سلطان هم از دل و جان شيعه و غلام حضرت امير المؤمنين عليه السلام و مردم هرات بيشتر شيعهاند .
هامش
( 1 ) - اصل : اسبعه .
( 2 ) - تركى است به معنى چماق و چوب دستى كلفت .
( 3 ) - اصل : خواجه نشست و قدرى به حال خود آمده خواجه نيز .
( 4 ) - اصل : پيشباد .