را برداشته به ايلغار خود بر آن شهريار برسانيد كه من از عقب پيشكش تدارك ديده روانه خواهم نمود . اگر قبول بكند و مروت نموده ملك خراسان را به من ببخشد ، بايد مرا خبر كنيد كه آنچه قابل پيشكش بوده باشد بفرستيم . بعد از آن به خواجه فرمود كه عريضه بايد خالى نباشد . پس نه سر اسب به دو بازين مرصع و جلو مرصع كه هر يك از يك قسم جواهر ساخته شده بود ، با دوازده نعلبكى طلا [ ى ] جواهر الوان و دوازده عدد لعل بدخشان « 1 » به خواجه داده با پنجاه نفر از قضات و سادات را همراه او كرده روانه نمود .
اما نواب گيتى ستان در النگ قوريان نزول اجلال داشته انتظار نيز مىداشت كه از جانب هرات چه خبر خواهد رسيد ، كه روز ششم خواجه نظام الملك داخل اردوى كيوان شكوه گرديده و طرفه اردوئى را به نظر در آورده ديد كه قريب دو فرسخ راه را سپاه فرو گرفته و خيمههاى اطلس و مخمل نيز در هم بافته و قبهء هر خيمه مثل قبهء آسمان با زيب و زينت تمام بوده و بر در هر خيمهاى قورچى طويله كشيده و هفت هشت اسب به دو و استر بسته و يك قطار و دو قطار شتر مايه « 2 » بر دور هر خيمه باز داشتهاند و نوكران قورچيان ، جوانان نوخاسته و اگر كارى دهد ، هر يك دو سه زين خالى مىكنند .
خواجه نظام الملك حيران مانده گفت تبارك اللّه آن خالقى ، كه در اندك زمانى اين شهريار از گيلان با هفت نفر صوفى خروج كرده و بىخزانه و سپاه درين اندك زمان ، چند پادشاه عظيم الشأن از پيش برداشته و اين حشمت بهم رسانيده .
شكر گويان مركب مىراند ، تا اينكه آمده به خدمت حسين بيگ لله و عبدى بيگ شاملو رسيده و احوالات عرض نمود .
چون ايشان خواجه را دريافته بعد از آن او را برداشته به درگاه عرش
هامش
( 1 ) - اصل : بداخشان . در صفحات ديگر نيز غالبا چنين بود و اصلاح گرديد .
( 2 ) - مادهء هر چيز را گويند خاصه مادهء شتر ( آنندراج ) .