نماناد كه چون از فر قدوم ميمنت لزوم مبارك آن شهريار كامكار كه به ساحت خراسان رسيده و اين « 1 » زمين را رشك بهشت برين ساختهاند ، از استماع اين مژدهء دلپسند بر جان « 2 » جهان بهجت و خرمى و فرح روى نمود . هر گاه آن پادشاه والاجاه شاهين « 3 » اوج اقبال را به قصد تسخير ملك خراسان به پرواز آوردهاند ، تو آن شاهباز « 4 » بلند پروازى كه كمترين صيد تو عقاب است و بنده آن صعوهء ضعيفم كه قوت پرواز ندارم . چه مىنمايد در حشمت بارگاه سليمان مور ضعيفى ، و در جنب شكوه شهباز بلند پرواز پريدن عقابى ! چون روزگار مرا فقير و حقير و شكسته نموده ، اگر به پيرى و دل شكستى اين بنده ترحم نمائى يقين كه « 5 » ازين فلك خواهى ديد . و معلوم نيست كه از گردش آسياى فلك ، يك انبان ديگر آرد نصيب من باشد ، و مرا فرزندى نيست كه بعد از من پادشاهى تواند كرد و چون من ديده بر هم - گذارم از فر قدوم مبارك ، ساحت خراسان را مشرف گردانيده ملازمان عالى را مقرر داريد ضبط نمايند و « 6 » به تصدق فرق مبارك خود [ 93 ] پارچهء نانى به باز - ماندگان داده در كتف حمايت خود جاى دهيد . اما اگر ديگرى مىبود ، ازين سخنان ترك ولايت خراسان نمىكرد . چون يقين مىدانم كه تو فرزند آن حضرتى كه دنيا را سه طلاق گفته . آن والاجاه مىبايد كه ملك خراسان را به اين غلام پير خود ببخشد و عنان دولت به جانب مقر سلطنت معطوف دارد و فقير ارادهء رواج مذهب اماميهء به حق داشتم ، اين توفيق نصيب اين مخلص نشد و اين قوت از جانب اللّه تعالى به آن شهريار رسيد . الحمد للّه كه به اين توفيق رسيدى و به رواج مذهب اماميهء به حق سعى نمودى و بعضى سخنان داشت ان شاء اللّه تعالى در هنگام ملاقات شاهى معروض خواهد شد . زياده مصدع نشده و السلام .
پس چون عريضه نوشته شد ، سلطان به خواجه نظام الملك فرمود كه عريضه
هامش
( 1 ) - اصل : رسيده زمين اين رشك .
( 2 ) - اصل : بر جهان جهان .
( 3 ) - اصل : چون شاهين .
( 4 ) - اصل : پادشاه .
( 5 ) - جمله ناقص است و در نسخهء كتابخانهء سپهسالار ( ص 145 ) عبارت به طرز ديگرى بود .
( 6 ) - اصل : و اگر .