عجايب هنگامهاى روى داده سلطان با امراى خود مصلحت ديد [ 92 ] كه فكرى بايد كردن .
خواجه نظام الملك گفت كه چنين ظاهر مىشود كه اين پادشاه صاحب خروج بهادر خان ، از نوشتن ميرزا از شما بىدماغ شده هر گاه آنچه بنده عرض مىكنم چيزى به خدمت بنويسيد شايد او ترحم نموده مراجعت نمايد .
سلطان فرمود كه آنچه مىدانيد از زبان ما به او بنويسيد « 1 » شايد از فروتنى مراجعت نمايد .
پس ميرزا لطف اللّه منشى را فرمود كه عريضه بنويسد به اين مضمون كه :
[ از ] مخلص دعاگو سلطان حسين به ذروهء عرض بندگان نواب مستطاب معلى الالقاب فلك جناب قمر ركاب « 2 » خورشيد اشتهار « 3 » ظفر انتساب ، گل چمن خليلى و سرو بوستان اسمعيلى ، ثمر باغ عبد المطلب افسر تاج وهّاج هاشم بن عبد مناف « 4 » پادشاه بى كبر و لاف نشئهء بادهء
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ
« 5 »
أَيْدِيهِمْ »
در روز مصاف ، قرة العين شيخ - المحققين و قطب العارفين شيخ صفى الدين اسحق الموسوى الحسينى ، فرزند دلبند سلطان المشايخ العظام « 6 » العارفين سلطان جنيد ، در درج شهريارى نظر كردهء لطف جناب بارى و ائمهء معصومين ، رواج دهندهء دين اثنى عشر عليهم « 7 » السلام نور ديدهء سلطان سلاطين مشايخ ذو الاقتدار فرزند رشيد سلطان حيدر زيبندهء افسر [ و ] تخت كيان و وارث ملك سليمان و تاج اسكندر ، پادشاه و الا جاه ظل اللّه فى الارضين ابو المظفر و ابو المنصور شاه اسمعيل بهادر خان . اميد كه سالهاى بسيار و قرنهاى بىشمار سايهء معدلت آن شهريار بر اوج سلطنت پاينده « 8 » و مستدام بماناد به حق محمد و آله الامجاد . اما بر راى آن مهر سپهر مردى و مروت و شجاعت و سخاوت پوشيده
هامش
( 1 ) - اصل : از « شايد او ترحم نموده . . . به او بنويسيد » مكرر بود .
( 2 ) - قمر ركاب در اصل مكرر بود .
( 3 ) - در اين جا و در چند جاى ديگر اين نامه سجع كلمات به هم خورده و ظاهرا در اصل اصل جز اين بوده است .
( 4 ) - اصل : عبد المطلب .
( 5 ) - سورهء فتح آيهء يازده .
( 6 ) - اصل : الغطام . و شايد پس از اين كلمه و پيش از « العارفين » كلمهاى ساقط است .
( 7 ) - اصل : عليه .
( 8 ) - اصل : بياينده