كامياب در غضب شده فرمودند كه اين غلام را به قتل آورده و مقرر كرد كه هر كس از سپاه قزلباش كه مردم اينجا را محبوس كرده دست بردارند و بعد از آن كوچ فرموده به دولت و اقبال به جانب قلعهء قوريان روانه گرديد . چون برق و باد نزول اجلال فرموده در وقتى به پاى قلعه رسيدند كه مراد بيگ در يك فرسخى قلعه خيمهها بر سر پاى كرده بود كه از چهار طرف سپاه نصرت شعار قزلباش دور اردوى او را گرفته دست به قائمهء شمشير برده جمعى از مردم او را به قتل آورده به هيئت اجتماعى بر سر مراد بيگ ريخته او را نيز به قتل آوردند و اموال و اسباب او را جماعت قزلباش به تاراج برده بر يكديگر قسمت كردند . و بعد از آن مقدمه نواب كامياب اوطراق فرموده مقرر نمودند كه درين منزل خواهيم بود تا ببينيم كه از سلطان حسين چه خبر مىرسد .
اما چون ولى بيگ ديد كه نواب اشرف به جانب قوريان « 1 » نزول اجلال فرمودند ، او به جانب هرات ايلغار نمود . به خدمت سلطان حسين ميرزا آمده ، آمدن نواب همايون را به طبس به عرض رسانيد . رنگ از روى او رفته امير على شير را طلبيده گفت بعد از آنكه پادشاه را ميرزا « 2 » مىنويسيد اين كار روى مىدهد .
بايد كه حال رفته او را جواب بگوئيد . سلطان با ايشان در سخن بود كه خبر از قلعهء قوريان رسيد كه نواب گيتى ستان « 3 » پنج شش هزار نفر تركمان به قتل رسانيده و آنچه داشتند تمام را تاراج داده احتمال دارد به محاصرهء هرات خواهد آمد .
چون سلطان اين خبر شنيده رنگ از روى او رفته و سراسيمه شده ندانست كه او را چه بايد كرد . نفرين به على شير كرده و مردم هرات بهم بر آمده و غوغا و آشوب در هرات بهم رسيده و مردم در فكر آذوقه و قلعهدارى در آمده
هامش
( 1 ) - اصل : قوربال .
( 2 ) - اصل : پادشاه ميرزا را .
( 3 ) - اصل : با پنج .