تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
امير محمد ولى بيگ حاكم طبس بودند . اما چون از رايات جاه و جلال آگاهى يافتند به جانب قلعه شتافته سپاه ظفر قرين از گرد راه به شهر طبس ريخته هر كه را يافتند از پاى در آوردند . قريب هفتصد نفر را به قتل آورده ، نواب كامياب فرمودند كه مراد بيگ تركمان را بايد به دست آورد . و سپاه قزلباش هجوم آورده كه شايد مراد بيگ بدست آيد . اما تردى بابا غلامى سياهى داشته كه از طفوليت او را پروريده و بزرگ كرده بود و در وقت هجوم قزلباش آن غلام را به خاطر رسيد كه حال قزلباش مىريزند و همه قتل عام خواهند كرد پس خدمتى به تقديم مىرسانم شايد ازين ورطه خلاص شده جلدوئى « 1 » به من نواب اشرف شفقت مىفرمايد . پس نمك پروردگى چهل ساله را فراموش كرده شمشير كشيده تردى بابا را به قتل رسانيده سر او را برداشته به خدمت نواب اشرف آمده عرض نمود كه آقاى خود را [ 91 ] كه چهل سال پروردهء نعمت او نيز بودم ، در راه نواب كامياب او را به قتل آوردم تا مرا بلند مرتبه گرداند و نواب كامياب تحسين غلام نموده و به خاطر مبارك رسانيد كه اين سر مراد - بيگ خواهد بود . احوال پرسيد كه اين سر مراد بيگ است ؟ غلام عرض نمود كه مراد بيگ سه ماه است كه از حكومت معزول شده و سلطان حسين ميرزا چون دانست كه خاطر مبارك نواب كامياب ازو آزرده است گفت مبادا به سبب بودن مراد بيگ در اينجا ، نواب اشرف لشكر برو تعيين نمايد و باعث خرابى اين ملك گردد مراد بيگ را با هفت هزار خانوار تركمان به جانب قلعهء قوريان روانه نمود ، و حال در قريهء قوريان مىباشند و اين سر تردى بابا ، آقاى من است . پس از شنيدن ماجرا ، نواب اشرف بىدماغ شده فرمودند كه اين جماعت كه جنگ مىكردند لشكر مراد بيگ نبودند ، و او در اينجا نيست ؟ پس نواب -
هامش
( 1 ) - بالضم . به معنى انعام و صله و عطا ، و اين لفظ تركى است و بالكسر نيز آمده ( آنندراج ) .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 141 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب