بيت
خدنگ دليران رستم كمان * چه تير دعا رفت بر آسمان
شد از زخم پيكان در آن عرصهگاه * ز مردم تهى چشم خورشيد و ماه
ز بس « 1 » سر كه افتاده بر يكدگر * زمين را گذشته ز افلاك سر
حصارى چنان شد در آن دار و گير * چه ديوار چل گز مشبك به تير « 2 »
القصه شمشير كين و جدال آخته و رايات جنگ و قتال افراخته در خلال اين حال ، سپاه گردون شكوه يك باره در شهر ريخته و جمعى از جماعت كرهى را به قتل آورده و محمد كرهى خود را به برج بلندى كه به نقاره خانه مشهور بود رسانيد متحصن شد و از مضمون آيهء كريمهء
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ [ وَ لَوْ كُنْتُمْ ] فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
« 3 »
»
غافل بود تا آنكه مدتى در آنجا مانده مقرر شد كه در پاى برجى كه مقام محمد كرهى بود ، هيمهء بسيار جمع نموده به آتش زدند . از غايت حرارت و دود آن ، سوراخ بر منزل خود كرده مىخواست كه بدر رود كه غازيان قزلباش نردبانها « 4 » سوراخ كرده محمد را با دو نفر ديگر زير آوردند و حسب الامر مقرر شد كه او را نيز مثل حسين كيا در قفس آهنين جاى دادند .
بيت
سمند غضب بر سرش تاختند * چه مرغش اسير قفس ساختند
تنش در قفس دام او يار شد « 5 » * به زندان آهن گرفتار شد
پس مقرر شد كه عسل بسيار بر بدن او ماليده تا از نيش [ 90 ] زنبوران نيشى به آن مرد نادان رسيده القصه مدت وقتى محبوس بود كه تا نواب كامياب از يورش طبس « 6 » مراجعت نموده او را با عبدىبيگ در ميدان نقش جهان اصفهان به آتش سوختند .
هامش
( 1 ) - اصل : ز سنگى كه .
( 2 ) - حصار چنان . . . چو ديوار منقل مشبك ز تير . ( احسن التواريخ . ص 83 ) .
( 3 ) - آيهء 80 از سورهء نسا .
( 4 ) - نردبان بر آن روزنه نهادند ( احسن التواريخ ) .
( 5 ) - تنش را قفس دام ادبار شد . ( احسن التواريخ . ص 84 ) .
( 6 ) - اصل : طبش زيارت .