بخوانيد كه از براى كار خير هميشه ساعت خوب است و اين همه عذر كه مىگوئيد ! بسم اللّه بفرستيد كه دختر را حاضر كنند .
چون اين خبر به اهل حرم رسيد ، مادر دختر خواجهاى به نزد محمد - كرهى فرستاد كه امروز نگار به دست و پاى دختر مىبنديم شما امروز صبر كنيد كه فردا دختر را به خدمت خواهيم فرستاد . پس محمد لا علاج شده راضى به فردا شد .
اما چون نواب كامياب با جاه و جلال داخل اصفهان گرديد ، غلام شاه نعمت اللّه از يزد در روز دهم وارد گرديد . چون به دروازهء حسنآباد رسيده بود ، بىحس « 1 » شده افتاد . و آن خبر را به خدمت نواب خاقانى عرض نمودند ، آن شهريار فرمود كه او را فصد كردند و به حال آمده عريضه را داده خود نيز حكايت [ را ] من اوله الى آخره « 2 » به عز عرض رسانيد .
پس نواب خاقانى فرمودند كه جواب نوشته [ 88 ] غلام روانه گردد كه ان شاء اللّه تعالى نواب همايون ما در روز دهم با جاه و جلال داخل بلدهء يزد خواهيم شد . و غلام از اين مژده بسيار خوشحال شده به هشت روز خود را به بلدهء يزد رسانيده به خدمت شاه نعمت اللّه آمده رقم مبارك نواب اشرف به او داده و حكايت گذشته را عرض نموده شاه نعمت اللّه تحسين غلام نموده بسيار خوشحال شد كه فردا نواب اشرف نزول اجلال خواهد نمود .
اما شخصى از اقوم شاه نعمت اللّه خود را به محمد كرهى رسانيد و گفت كه چرا دختر را نمىبرى و مهلت شاه نعمت اللّه به سبب آن بود كه غلام خود را به خدمت نواب اشرف فرستاده و غلام آمده خبر آورده كه نواب اشرف از عقب خواهد آمد ، صباح يا پس فردا داخل خواهد شد .
چون محمد كرهى اين خبر شنيد ، فرمود كه بروند شاه نعمت اللّه را گرفته
هامش
( 1 ) - اصل : بيحص .
( 2 ) - اصل : اوله الاخره .