تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
دختر را از خانهء او جبرا « 1 » كشيده بياورند پس ريش سفيدان ايل عرض كردند كه شما نيز امشب صبر كنيد و صباح مشخص نمائيد ، اگر غلام او رفته و آمده باشد ، هر چه خواسته باشيد بكنيد و اگر دروغ باشد آخر شرمنده خواهيد شد . پس كرهى دانست كه مردم يزد اگر راضى نباشند ، او زندگانى نمىتواند كرد ، صبر نمود . اما محمد كرهى پيشخدمتى داشت از جماعت قزلباش و صوفى با اعتقاد . چون اين حكايت‌ها شنيد ، شب به خانهء شاه نعمت اللّه آمده و آنچه گذشته بود عرض نمود . شاه نعمت اللّه او را تحسين نموده مبلغى به او انعام داده فرمود كه ملازم ما باش و در همان شب آنچه داشته به مردم آن محله داده خانه و كوچ خود را برداشته به جانب ميبد به خانهء خواجه محمد قاسم ميبدى روانه گرديد . اما چون صباح اين خبر به محمد كرهى رسيد كه شاه نعمت اللّه فرار نموده است ، گويا به جانب اصفهان رفته است ، اما مشخص كسى نمىدانست . دود از نهاد او بر آمده به ريش سفيدان اعتراض نموده گفت كه مرا ديشب نگذاشتيد كه حق خود را متصرف شوم اما كى گذارم كه او بدر رود . كس به هر طرف فرستاده كه خبر بياورند كه او به كدام سمت رفته است . خبر به او رسيد كه او به جانب ميبد رفته است . محمد در حال پنج هزار كس برداشته به جانب ميبد روانه شد و خانهء خواجه محمد قاسم را در ميان گرفته ، كس پيش شاه نعمت اللّه فرستاد كه عبث برخاسته به اينجا آمده‌ايد و دختر خود را به ما نمىدهيد ، سبب آنكه مردم يزد بگويند كه محمد كرهى سركرده و ريش سفيد ما را آزار نموده مىرنجاند . به هر حال برخاسته به پيش ما بيائيد كه شما را ملازمت نموده به جانب يزد روانه شويد . شاه نعمت اللّه گفت كه به محمد بگوئيد كه شما ما را امان نمىدهيد كه
هامش
( 1 ) - اصل : بجبرا .