شاه نعمت اللّه در جواب گفت كه اختيار دختر با والدهء اوست . اگر صلاح داند چه مضايقه .
چون اين جواب به محمد كرهى رسيد ، گفت برويد و دعاى ما را به شاه - نعمت اللّه برسانيد و بگوئيد كه حق با شماست ، مىبايد كه دختر را به جبر كشيده آورده باشم ، بعد از آنكه شما التماس بسيار مىكرديد كه عقد بكنيد ، بعد از منت بسيار ما عقد مىكرديم ، چون حرمت سيادت شما را نگاه داشتيم اين قسم عذرها مىگوئيد !
چون شاه نعمت اللّه اين پيغام را شنيد واهمه كرد كه مبادا او به چنين امرى مبادرت نمايد . كس به نزد محمد كرهى فرستاد كه ما شما را جواب نداديم ، گفتيم اختيار دختر با مادر است فى الواقع حرف دختر را با مادر [ بايد ] گفت .
چون محمد كرهى آن اميدوارىها شنيد ، خوشحال شده فرمود كه تمام زرگرهاى بلدهء يزد جمع شده زرينه آلات از براى دختر بسازند . اما روز ديگر ريش سفيدان ايل كرهى را به خدمت شاه نعمت اللّه فرستاد كه رخصت حاصل نمايند كه طبق معمولى آن ايام [ زرينه ] بياورند و لفظ از دختر گرفته عقد بسته شود .
شاه نعمت اللّه در جواب درمانده در فكر افتاده بعد از آن [ 87 ] گفت كه به توفيق الهى هر چه خواسته باشيد هست اگر هم زرينه در كار باشد خواهيم [ خواست ] ، نهايت يك ماه مهلت مىخواهيم كه كارسازىها نموده عقد ببنديم و او فرزند ماست .
چون اين خبر به محمد رسانيدند ، به فكر افتاده كه بايد صبر كرد ؛ كه بعد از غمازان به عرض رسانيدند « 1 » كه معلوم نيست كه او دختر به شما خواهد داد ، و اين يك ماه كه از شما مهلت طلبيده سبب آن است كه شايد سپاه قزلباش
هامش
( 1 ) - اصل : رسانيدهاند .