تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
به جانب هرات رفته خواجه سلطان احمد ساروئى كه وزير ديوان بود ، شهر را ضبط نموده بود . چون نواب اشرف بعد از حكايت سلطان مراد و فرار او حكومت يزد را به حسين بيگ لله شفقت فرموده ، آن جناب شعيب آقا را به داروغگى تعيين فرموده روانهء آن ولا نيز گرديد و حكم جهان مطاع شرف نفاذ يافت كه شاه تقى « 1 » الدين محمد اصفهانى به جانب يزد رفته سلطان احمد ساروئى را از مقام عناد و خلاف برگردانيده به اطاعت باز دارد . و شاه تقى الدين مساعى جميله به ظهور آورده بين الجانبين سلطان احمد و شعيب آقا قواعد مصالحه استحكام يافته و سلطان احمد عهد و ميثاق در ميان آورده كه در مدت العمر از جادهء عبوديت و بندگى نواب خاقانى بيرون نرفته در مقام اطاعت شعيب آقا بوده باشد . آنگاه شعيب آقا در يزد به حكومت نشست رتق و فتق مىنمود . چون چند وقت گذشته سلطان احمد نقض « 2 » آن عهد نموده با جمعى در حمام بر سر شعيب آقا ريخته او را به قتل آوردند و از روى استقلال تمام به حكومت نشست . چون اين خبر به محمد كرهى رسيد ، او نيز از ابرقو ايلغار نموده در نيم شبى داخل شهر شده و سلطان احمد را گرفته به قتل رسانيد . شهر يزد را مضبوط « 3 » ساخته رايت استقلال برافراخت . آخر الامر حب جاه او را به جائى رسانيد كه حقوق تربيت نواب سكندرشان را در طاق نسيان نهاده به مرتبهء تمرد و عصيان مبادرت نمود كه از حد گذرانيد . اما چون خبر تمرد و مخالفت او در ساوجبلاغ به مسامع جاه و جلال رسيد ، در ماه رجب با سپاه نصرت‌پناه متوجه تسخير يزد گرديد . اما محمد كرهى در يزد استقلال تمام يافته كس به نزد شاه نعمت اللّه فرستاد ، گفت دختر خود را به بنده شفقت فرمائيد كه مثل من بيست هزار غلام كرهى داشته باشى « 4 » .
هامش
( 1 ) - اصل : نقى . ( 2 ) - اصل : نقص . ( 3 ) - اصل : مظبوط . ( 4 ) - اصل چنين بود : كه مثل بيست هزار با كرهى غلام كرهى داشته باشى . در نسخهء كتابخانه مدرسهء سپهسالار ( ص 34 ) در جاى ديگر چنين آمده است « سلطان مراد آمد به پيش محمد كرهى كه ريش سفيدى ده هزار خانهء كرهى بود » .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 133 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب