تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
گفت كه برويد بيرون و به تعجيل بيائيد و بگوئيد كه جماعت قزلباش بر سر حاجى كوسج ريخته و جنگ مىكنند چون اين تدبير كردند ، او با دويست نفر تركمان كه كشكچى دروازه بودند يك باره رفتند . پس رئيس دروازه را وا كرده بيرون آمد . و دورمش خان چون رئيس را ديد كه از دروازه بيرون آمد ، با سپاه ظفرپناه داخل گرديده فرمود كه كرناى بكشند . چون صداى كرناى قزلباش به گوش تركمانان رسيده اكثرى فرار نموده و بعضى به جنگ ايستادند و اكثرى از ايشان به قتل آمده . اما روزانهء ديگر نواب خاقانى سليمان‌شان به دولت و اقبال با جاه و جلال داخل شهر اصفهان شده سادات و اكابر و قضات و مشايخ و ارباب و اهالى و كدخدايان آمده تمامى به پابوس و زمين‌بوس و به سجدهء نواب گيتى ستان مشرف شده به دعا و ثنا مشغول شدند . اما سلطان مراد با عملهء كارخانه در قلعه مانده بود . چون اين خبر را شنيد [ 67 ] دانست كه كار از دست او بدر رفته اما در فكر فرار بود كه آيا چه قسم به جانب فارس توان رفت كه باز سپاه جمع نموده ديگر باره به جنگ تواند آمد . اما چون خبر داخل شدن نواب همايون به شهر اصفهان و حوالى ولايت اصفهان رسيده تمامى مردم آنجا به خدمت آمده و دعا و ثنا به جاى آورده و چون رئيس حسينعلى ، با رئيس عنايت به خدمت آمده و پاىبوس نمودند ، نواب اشرف « 1 » نسبت به ايشان شفقت بسيار نموده و تحسين نمود و بعد از آن رئيس يار احمد خوزانى به خدمت آمده و دوازده هزار من غله پيشكش نموده و نواب كامياب فرمودند كه سلطان مراد از قلعه بيرون نخواهد آمد ؟ ايشان به عرض رسانيدند كه علاج ندارد بيرون خواهد آمد . و اما مريم بيگم صبيهء حسن شاه ديد كه سلطان مراد با آن فلاكت نشسته و
هامش
( 1 ) - اصل : و نواب