رئيس چون اين سخن بشنيد ، در دل گفت كه يا حضرت امير المؤمنين ( ع ) تو توفيق دهى . پس گفت فقير صد كس امشب به كشك بياورم .
حاجى كوسج گفت كه هر چند سعى كنيد صرفه با شماست .
رئيس كدخدايان را طلبيده مصلحت كردند و چون شب شد ، رئيس سيصد نفر را سان ديده آمده و تتمه ، سى چهل نفر مانده كه تا خبرى رسد بيايند . درين « 1 » اثنا حاجى كوسج خواست كه روانه شود رئيس گفت كه شما به كجا مىرويد ؟ گفت كه نماز عشا كرده خواهم آمد . رئيس گفت كه همين جا مسجد هست نماز بكنيد .
چون او به نماز رفت ؛ در اين وقت رئيس عنايت همشيره زادهء رئيس حسينعلى با مردم خود حاضر شدند و چون حاجى كوسج را ديده سجدهء شكر به جاى آورده ، حاجى كوسج گفت كه بارك اللّه تعصب از دين است . مىبايد كه سعى كنيد تا رافضيان داخل شهر نشوند كه چند روز ديگر لشكر فارس مىرسند كه ايشان را از پيش بر خواهيم « 2 » داشت . اما چون او را ديد واهمهناك گرديد با خود گفت كه اين چه بىعقلى بود كه كردى خواست كه برگردد ؛ رئيس عنايت گفت بگيريد اين سگ را .
پس حاجى كوسج را گرفته دست او را بستند و در گاودان رئيس حسينعلى در بند كشيده و آن ده نفر را به قتل آورده و كليد دروازهها را از بغل او بيرون آورده ، رئيس عريضهاى نوشته به تير بسته گفت كه پشت اردوى رفته تير به سيبهء « 3 » دورمش خان بيندازند . چون تير را انداختند يكى از غلامان برداشته به خدمت خان « 4 » آورد . چون او ملاحظه كرد ، به خدمت نواب خاقانى عرض نمودند .
فرمودند كه شما در كمين بوده باشيد .
اما رئيس حسينعلى با دويست نفر تركمان در عقب دروازه بوده كشك مىكشيدند و در آن وقت رئيس را مكرى به خاطر رسيده به يكى از مردم خود
هامش
( 1 ) - ظاهرا در اين جا جملهاى كه دلالت بر آمدن حاجى كوسج در هنگام شب به پيش رئيس حسينعلى بكند ساقط است .
( 2 ) - اصل : بر خواهيم برداشت
( 3 ) - اصل : بسينهء .
( 4 ) - اصل : خاقان .